طرف ديگر ) تقسيم نيز مقتضى اتّصاف مقسم ( يعنى مفهوم مفروض ) با هريك از اقسام سهگانه مىباشد لازمهء اين دو مطلب اين است كه امكان ، به معناى وصف ثبوتى باشد كه موضوعش به آن متّصف مىگردد .
پس امكان يك معناى عدمى است كه براى او حظّى و بهرهاى از وجود هست و ماهيّت در اعيان و ظرف خارج با آن متّصف مىشود و چون ماهيّت در اعيان با امكان متّصف است .
پس براى امكان نيز در اعيان و خارج ( مثل خود ماهيّت ) يك نحو وجود و ثبوتى است ( و مرتبهء وجودى او ) مثل مرتبهء وجودى اعدام مضاف ( مثل عمى ) است .
اعدام مضاف گرچه از قبيل اوصاف عدمى هستند لكن با موصوفاتشان متّصف شده به تبع وجود آنها موجود مىشوند ( پس امكان در ظرف اعيان به تبع وجود موضوعش ماهيّت ، موجود است و وجود مستقلّ ندارد ) و آثار مترتّب بر امكان نيز در حقيقت همان ارتفاع آثار وجوب مثل صرف وجود بودن و بسيط بودن ذات و بىنيازى مطلق از غير و غير اينها از آثار مىباشد ( و در نتيجه از جملهء آثار ذاتى ممكن ، اين است كه صرف وجود نيست و با عدم ، مخلوط است و نياز به غير و فقدان كمالات واجب الوجود و عدم بساطت وجود و . . . از صفات مشخصّهء آن به شمار مىرود ) .
بطلان دو قول :
با اين بيان بطلان دو قول زير واضح مىشود قول اوّل : اينكه امكان ، اعتبار عقلى محض بوده ، براى آن در خارج و ذهن ابدا صورتى ( متحقّق ) وجود ندارد .
بطلان اين قول روشن است زيرا وجود موجود ، امرى است بديهى و ضرورى كه ظرفش خارج مىباشد و براى آن ، آثار خارجى بوده ، موجود مىباشد ( و با اين وصف هرگز صحيح نيست بگوئيم امكان ، اعتبار عقلى محض مىباشد ) .
قول دوّم : اينكه براى امكان در ظرف خارج ، وجود منحاز و مستقلّى هست ، بطلان