محاليّت نيز زايل مىشود ( پس امر مفارق از شىء نمىتواند دليل محاليّت اعادهء معدوم به عينه باشد چون امر مفارق ، زوالپذير است و با زوال آن ، محاليّت نيز زايل مىشود پس اعادهء معدوم به عينه جايز است و محال نيست ) .
اين استدلال مردود است به اينكه ( جهت ) امتناع اعادهء معدوم به عينه از قبيل جهات سهگانه نامبرده نيست بلكه ) بخاطر امر لازم وجود است نه به لحاظ ماهيّت ( و بديهى است لازم وجود شىء هميشه با موجود همراه است و اگر لازم وجود شىء موجب محاليّت اعادهء به عينه باشد اين در جميع موارد موجود در هر حال موجب محاليّت است پس اعاده معدوم به عينه در جميع موارد عقلا محال مىباشد ) .
امّا آنچه شرايع حقّهء آسمانى در مورد معاد گفتهاند اين است كه حشر و معاد عبارت است از انتقال از يك نشأت به نشأت ديگر و از يك عالم به عالم ديگرى است نه ايجاد بعد از اعدام ( پس اعدامى نيست تا معاد عبارت از ايجاد بعد از اعدام باشد و اين با عقيدهء معاد كه يكى از معتقدات اسلامى است منافاتى ندارد زيرا آنچه در معاد از لحاظ ثواب و عقاب و مؤاخذه و سؤال و . . . لازم است اين است كه اين ، همان باشد يعنى آنكه عملى را انجام داده و خوب يا بد بجزاى آن برسد و اينطور نباشد كه كسى عملى را انجام داده و جزاى آن را ديگر نبيند ( لا تزر وازرة وزر اخرى ) .
و در تحقّق اين معنا كافى است كه معتقد باشيم كه انسانيّت انسان به نفس او است نه به جسم و جسمانيّت او و فرض اينكه طبق آيات كريمه و روايات معتبر نفسى كه با منيّت و عينيّت دنيائى مشخّص است باقى است و او است كه مورد ثواب و عقاب قرار مىگيرد « 1 » ) .
هامش
( 1 ) - منابع : اسفار ج 1 ص 350 - ص 352 و ص 239 و ص 292 و ص 294 و ص 344 و ص 348 حاشيهء مرحوم سبزوارى بر اسفار ج 1 ص 353 - شوارق فصل اوّل مسألهء شانزدهم ص 66 - ص 67 . ( شارح )