خلاصهء درس پنجم :
عدم ، بطلان محض است و شيئيّتى ندارد پس در اعدام تمايزى نيست چون براى عدم ذاتى نيست .
آرى با نسبت دادن عدم به وجود چه بسا حظّى و بهرهاى از وجود براى عدم پيدا مىشود و بدنبال آن تمايز براى عدم پديد مىآيد مثل بينائى كه متمايز مىشود با عدم شنوائى و به اين ملاحظه عقل عليّت و معلوليّت را به عدم نسبت مىدهد به اين نوع از عدم ، عدم مضاف اطلاق مىگردد . گاهى نيز عدم بهر قيدى كه عدم را مقيّد سازد نسبت داده مىشود مثل عدم ذاتى و عدم زمانى و عدم ازلى و غير اينها ، به اين نوع از عدم ، « عدم مقيّد » مىگويند .
در عدم مضاف و عدم مقيّد چه بسا مفهوم عدم در ذهن تصوّر و براى آن مصداقى فرض مىگردد سپس مفهوم عدم به آن نسبت داده يا مقيّد شده ، در نتيجه مصداق آن نيز متمايز مىشود و سپس بر اين مصداق به حكمى كه ثبوت فرضى مصداق ذهنى آن را اقتضاء مىكند مثل اعتبار عدم عدم در قبال عدم و غير اين مورد از موارد نسبت داده مىشود .
در اعتبار عدم عدم ، اشكالى ذكر شد و مرحوم صدر المتألهّين از اين اشكال پاسخى داده است و مرحوم استاد علّامه در متن درس آن را توضيح داده است مراجعه كنيد .
عين اين اشكال در چند قضيّه ديگر مثل قضيّه : « المعدوم المطلق لا يخبر عنه » و قضيّهء « الجزئىّ جزئى » و قضيّهء « اجتماع نقيضين محال است » و قضيّهء : « الشّى امّا ثابت فى الذهن اولا ثابت فيه » نيز وارد است و پاسخ آنها نيز همان پاسخى است كه از اشكال اوّل ، مرحوم ملّا صدرا در اسفار بيان كرده است به متن درس مراجعه كنيد .
هويّت عينى هر موجودى در ظرف خارج و اعيان عين وجود او است پس هيچ موجودى دو وجود ندارد و گرنه لازم مىآيد هويّت عينى موجود در حالى كه واحد است متكثّر باشد و آن نيز محال است ، پس داشتن دو مثل براى وجود عقلا محال است و ادّعاى تمايز