امّا دليل محال بودن لازم ( يعنى ايجاد مماثل شىء از جميع جهات ابتداء ) اين است كه اجتماع مثلين در وجود و در مقام تحقّق ، مستلزم عدم تميّز بين آن دو است در حالى كه آن دو ( بنابر فرض ) دو امر متمايز از يكديگر مىباشند .
3 - « معاد » غير « مبتداء » است .
قول به جواز اعادهء عين معدوم ايجاب مىكند كه معاد ( يعنى شىء اعاده شده ) عين موجود « مبتداء » باشد زيرا فرض عينيّت بين آن دو اقتضاء مىكند كه معاد در ذات و ( نيز ) در جميع خصوصيّات مشخصّه از جمله زمان ، عين مبتداء باشد پس « معاد » به مبتداء برمىگردد و حيثيّت اعاده عين حيثيّت ابتداء مىشود ( و اين نيز محال است زيرا از جملهء مشخصّات معاد ، اعادهء متأخر بودن زمان وجود آن مىباشد و اگر معدوم به عينه برگردد و شىء مبتداء شود لازم مىآيد زمان متأخر نيز برگردد و به صورت شىء مبتداء در جميع جهات ظاهر شود و اين نيز عقلا محال است )
[ 4 - در صورت جواز اعاده معدوم عدد عود در يك حد متوقف نمى شود ]
4 - اگر اعادهء معدوم به عينه جايز باشد در اين صورت عدد عود ( و اعاده يعنى برگشتن به موجود قبلى به عينه ) در يك حدّ معيّنى متوقّف نمىشود چه در صورت اعاده ، فرض بين عود اوّل و دوّم و سوّم و . . . تا بىنهايت نيست چنان كه فرقى بين معاد و مبتداء نيست در حالى كه معيّن بودن تعداد عود از لوازم موجود متشخّص مىباشد .
[ استدلال جمعى از متكلمان بر جواز اعاده معدوم به عينه و پاسخ از آنان ]
جمعى از متكلّمان براساس اينكه ( انگاشتند كه ) معادى كه شرايع آسمانى به آن قائل شده ، همان اعادهء معدوم به عينه مىباشد معتقد به جواز اعادهء معدوم به عينه شدهاند .
و ( بر اين پندار خويش ) چنين استدلال كردهاند كه اگر اعادهء معدوم به عينه محال باشد اين محاليّت ( از سه صورت خارج نيست : ) يا به جهت ماهيّت شىء است يا به جهت امر لازم ماهيّت است و مسلما محاليّت اعادهء معدوم به عينه به ملاحظهء اين دو جهت نيست زيرا ) اگر چنين بود كه شىء از ابتداء موجود نمىگشت ( زيرا جهت محاليّت يعنى ماهيّت شىء و لازم آن از ابتداء خلقت شىء موجود بود ) و يا به جهت امر خارج از شىء و مفارق آن مىباشد ( و چنين نيز هست ) زيرا ( در جاى خود اثبات شده كه ) با زوال مفارق ، امتناع و