3 - 2 - 6 : جواب دو اشكال
به دليل اينكه جواب دو اشكال مشترك است ، ما هردو را يك جا ذكر مىكنيم . باختصار مىتوان اشكال اوّل را اينگونه تقرير كرد كه ما سه حكم زير را داريم :
الف ) هر ممتنع بالغيرى مستلزم ممتنع بالذات است ؛
ب ) هر ممتنع بالغيرى ذاتا ممكن است ؛
ج ) هيچ ممكنى مستلزم ممتنع بالذات نيست .
اين سه حكم ، هر سه ، صادقاند و ادلهء قائم بر آنها تمام است ولى باهم سازگار نيستند ، زيرا از تركيب دو حكم اوّل در قالب يك قياس اقترانى شكل سوم مىتوان نتيجه گرفت كه « ممكن مىتواند مستلزم ممتنع بالذات باشد » و اين نتيجه با حكم سوم متناقضاند .
جواب اينكه درست است كه هر ممتنع بالغيرى هم ممكن است هم مستلزم ممتنع بالذات ولى اين دو حكم را از دو جهت مختلف داراست ، از آن جهت كه ممكن است مستلزم ممتنع بالذات نيست و از آن جهت كه مستلزم ممتنع بالذات است ممكن نيست . به عبارت ديگر ، منظور از ممكن يا ممتنع بالغير چيزى جز ماهيت نيست ، اين ماهيت است كه در آن واحد هم ممكن است هم ممتنع بالغير است و هم مستلزم ممتنع بالذات ولى از آن جهت كه ممكن است نه ممتنع بالغير است و نه مستلزم ممتنع بالذات و از آن جهت كه مستلزم ممتنع بالذات است ممكن نيست ، بلكه ممتنع بالغير است . ماهيت از جهت ذاتش ممكن است ، وقتى بما هى هى و قطع نظر از همهء اغيار لحاظ شود ممكن است ، از اين جهت نه ممتنع بالغير است نه مستلزم ممتنع بالذات و از آن جهت كه مستلزم ممتنع بالذات است - يعنى از جهتى غير از جهت ذاتش - ممكن نيست ، بلكه ممتنع بالغير است . مثلا ماهيتى مانند « جسم لا يتناهى » را در نظر مىگيريم . در ذات اين ماهيت نه وجود اخذ شده است نه عدم ، قوام اين ماهيت نه به موجود بودن است نه به معدوم بودن . پس اين ماهيت به خودى خود و من حيث الذات نسبت به وجود و عدم لا ضرورى است ؛ يعنى ، اين ماهيت از جهت ذاتش ممكن است . از اين جهت نه ممتنع است نه مستلزم ممتنع بالذات ولى پس از فحص و بررسى ، از طريق برهان سلّمى ، ثابت مىشود كه اگر اين ماهيت موجود شود ، مستلزم تحقق امرى است كه در عين محصور بودن نامحصور است ؛ يعنى ، مستلزم تناقض است كه ممتنع بالذات است ؛ از اين جهت حكم مىكنيم به اينكه اين ماهيت ممتنع است ، ضرورى العدم است ولى همانطور كه مشاهده