واجب و صفات او حقيقتا چه نوع برهانى هستند و پرداختن به دقائق اين مطلب احتياج به بحث مفصل منطقى دارد كه از حوصلهء اين نوشتار خارج است :
و هذا معنى ما قيل : « انّ الدليل على وجود الحقّ المبدع انّما يكون بنحو من البيان الشبيه بالبرهان اللمّىّ . »
در پايان ، مطالب فوق بر مثالى تطبيق شده است كه ما در ضمن مطالبى كه در طول اين بحث گفتيم به آن اشاره كرديم و به توضيح مجدد نياز نيست . خواننده با دقت در آنچه در 1 - 1 - 6 و 2 - 1 - 6 آمد خود به خوبى محتواى اين قسمت را در مىيابد :
فامتناع الماهيّة التى سلكنا الى بيانه من طريق امتناع الامكان عليه تعالى ، مثلا هو ، و امتناع الامكان جميعا يرجعان الى بطلان الوجوب الذاتى الممتنع عليه تعالى و قد استحضره العقل بعرض الوجوب الذاتى المنتزع عن عين الذات .
2 - 6 : رابطهء ممتنع بالذات و ممتنع بالغير
حاصل آنچه در 1 - 6 گفته شد اينكه بين دو ممتنع بالذات علاقهء لزوميه وجود ندارد ، اكنون به رابطهء بين ممتنع بالذات و ممتنع بالغير بپردازيم . به نظر حكماى اسلامى ، تحقق علاقهء لزوميه بين ممتنع بالذات و ممتنع بالغير بلا اشكال است ، بلكه هرممتنع بالغيرى در نهايت ضرورتا مستلزم يك ممتنع بالذات است ؛ يعنى ، هرممتنع بالغيرى ناگزير با يك ممتنع بالذات علاقه لزوميه دارد . دليل اين مدعا مبتنى بر دو مقدمهء زير است :
مقدمهء اوّل : هرممتنع بالغيرى در نهايت معلول يك ممتنع بالذات است .
مقدمهء دوم : بين علت و معلول علاقهء لزوميه محقق است ، علت مستلزم معلول است .
نتيجه : بين هرممتنع بالغيرى با ممتنع بالذاتى كه علت آن است علاقهء لزوميه وجود دارد ، هرممتنع بالغيرى مستلزم ممتنع بالذاتى است كه علت آن است .
دليل صحت مقدمهء دوم اين برهان در 1 - 6 گذشت . دليل مقدمهء اوّل نيز اينكه طبق آنچه در فصل دوم / 1 - 5 گذشت هرممتنع بالغيرى ممكن بالذات است ، كما اينكه هرواجب بالغيرى نيز ممكن بالذات است و بنابر اصل عليت ممكن ، چه در وجود و وجوب و چه در عدم و امتناع ، معلول غير است . همانطور كه ممكن براى واجب شدن و موجود شدن احتياج به علتى دارد و اين علت يا خود واجب بالذات است يا منتهى به واجب بالذات مىشود ، براى