لممتنع بالذات ، فانّ جواز تحقّق الملزوم الممكن مع امتناع اللازم بالذات ، و قد فرضت بينهما ملازمة ، يستلزم تحقّق الملزوم مع عدم اللازم و فيه نفى الملازمة ، هذا خلف .
2 - 2 - 6 : اشكال دوم
قياس خلف قياسى است كه در آن اثبات مطلوب از طريق ابطال نقيض آن صورت مىپذيرد .
به اين ترتيب كه نقيض مطلوب را ، كه امرى است ممتنع و كاذب ، صادق فرض مىكنيم و با تركيب آن با يكى از مقدمههاى اصلى قياسى تشكيل مىدهيم كه نتيجهء آن ممتنع و كاذب است و امتناع و كذب آن مسلّم و روشن است . سپس از امتناع اين نتيجه نتيجه مىگيريم امتناع مقدمهء مفروض - يعنى امتناع نقيض مطلوب - را و از امتناع و كذب نقيض مطلوب به صدق مطلوب مىرسيم . اينكه شكل دقيق منطقى اين قياس چگونه است به بحث فعلى ما مربوط نيست و بايد از كتب منطقى معتبر جويا شد « 1 » . آنچه مسلم است قياس خلف به هر شكلى كه تنظيم شود در آن ابتدا بايد ثابت كرد امر مفروضى - نقيض مطلوب - مستلزم يك امر ممتنع است و به عبارت ديگر ثابت كرد ملزومى مشكوك الامتناع داراى لازمى ممتنع است و سپس از امتناع لازم امتناع ملزوم را نتيجه گرفت ؛ يعنى ، امتناع همان نقيض مطلوب را كه مفروض بود . موضع اشكال نيز دقيقا همين جاست . قياس خلف وقتى منتج است كه بتوان از امتناع لازم امتناع ملزوم را نتيجه گرفت اما اگر نتوان نتيجه گرفت اين قياس منتج نيست و بنابر آنچه اخيرا گفته شد ، مبنى بر اينكه ممكن مىتواند مستلزم ممتنع بالذات باشد ، چنين نتيجهگيريى درست نيست ؛ يعنى ، از امتناع لازم نمىتوان امتناع ملزوم را نتيجه گرفت ، زيرا بنابر مطلب فوق ملزوم ممتنع بالذات مىتواند ممكن باشد ، پس به صرف اينكه ديديم ملزومى داراى لازمى ممتنع است نمىتوان نتيجه گرفت ملزوم هم ممتنع است ، لهذا قياس خلف عقيم است ، البته هرچند اين اشكال در قياس خلف مطرح شده است ، بهطور كلى در هر قياسى كه در آن از امتناع لازم به امتناع ملزوم مىرسيم قابل طرح است . بنابراين ، تمام قياسهاى استثنائى شرطى كه در آنها از بطلان و امتناع تالى به بطلان و امتناع مقدم مىرسيم نيز مشمول اين اشكالاند .
اين اشكال در كتاب مطرح نشده است ولى ، چون به جواب آن اشاره شده است و بدون فهم خود اشكال فهم جواب راحت نيست ، ما ابتدا اشكال را مطرح كرديم . « 2 »
هامش
( 1 ) . ر . ك . الشفاء المنطق ، ج 2 ، ص 408 و الجوهر النضيد ، ص 186 و اساس الاقباس ، ص 319 .
( 2 ) . ر . ك . الاسفار الاربعه ، ج 1 ، صفحه 192 ، تعليقه استاد علامه طباطبائى ( ره ) .