خبرى است از معدوم مطلق ، با همين قضيه خبر دادهايم از معدوم مطلق به اينكه نمىتوان از آن خبر داد . پس خود اين قضيه ناقض خود است . به عبارت ديگر ، صدق قضيهء فوق مستلزم صدق قضيهء ديگرى است به اين شكل : « از معدوم مطلق خبر دادهايم به اينكه نمىتوان از آن خبر داد » و اين دو قضيه متناقضاند . در آنجا جواب اين بود كه در قضيهء اوّل ، يعنى قضيهء « از معدوم مطلق نمىتوان خبر داد » ، مقصود از معدوم مطلق مصاديق معدوم مطلق است ، به تعبيرى كه در آنجا داشتيم مقصود معدوم مطلق به حمل شايع است و در قضيهء دوم مقصود از معدوم مطلق مفهوم معدوم مطلق است ، يعنى معدوم مطلق به حمل اوّلى . پس اينكه مىگوئيم از معدوم مطلق نمىتوان خبر داد يعنى از آنچه مصداق معدوم مطلق است نمىتوان خبر داد . اگر گفته شود : همين خود خبرى است از آن ، مىگوئيم اين خبر خبر از چيزى است كه موجود در ذهن است و معدوم مطلق نيست ؛ يعنى ، خبر از مفهوم معدوم مطلق است ، نه مصداق آن ، زيرا مقصود از « خبر » همان محمول است و مقصود از « مخبر عنه يا مبتدا » همان موضوع است و موضوع قضيه هميشه مفهوم است ، شىء و مصداق خارجى هيچگاه موضوع واقع نمىشود . پس در قضيهء فوق نيز مفهوم معدوم مطلق موضوع است و از آن خبر داده شده است . در هرحال ، در اينجا همان سؤالى كه در ممتنع بالذات مطرح شد تكرار مىشود : مقصود از مصداق معدوم مطلق چيست ؟ معدوم مطلق كه نمىتواند مصداق داشته باشد ، پس حكم « يخبر عنه » بر چه چيزى بار مىشود ؟ جواب نيز همان جواب است . بر مصداق فرضى معدوم مطلق به شرحى كه گذشت :
و هذا نظير ما يقال فى دفع التناقض المترائى فى قولنا : « المعدوم المطلق لا يخبر عنه » ، حيث يدلّ على نفى الاخبار عن المعدوم المطلق و هو بعينه اخبار عنه ، انّ نفى الاخبار عن المعدوم المطلق بالحمل الشايع ، اذ لا شيئيّة له حتّى يخبر عنه بشىء و هذا بعينه اخبار عن المعدوم المطلق بالحمل الاولى الذى هو موجود ممكن ذهنىّ .
6 : كيفيت تلازم دو ممتنع
مقصود از اين بحث اين است كه روشن كنيم آيا بين ممتنعات علاقهء لزوميهء وجود دارد . آيا دو ممتنع مىتوانند رابطهء لازم و ملزوم داشته باشند ؟ آيا ممتنعى مىتواند مستلزم ممتنع ديگر باشد ؟ جواب مثبت است يا منفى يا بايد تفضيل قائل شد و در هرصورت چه قيود و شرائطى لازم است ؟ براى جواب به سؤال فوق بايد سه مسئلهء زير را بررسى كرد :