هرگز موجود نبود و نه تنها موجود نبود ، بلكه محال بود موجود شود . مصداق حقيقى مفاهيم عدمى ؛ مانند عدم ، معدوم ، اجتماع نقيضين ، اجتماع ضدين و امثال ذلك ؛ بىمصداقى است ، نه مصداقى كه با فرض و اعتبار ذهن موجود شده ولى ذهن به موجوديت آن توجه نمىكند .
على هذا رابطهء اين مفهوم با مصداق خود رابطهء مفاهيم ماهوى با افراد خود نيست . البته چون حيثيت مفهوم حيثيت حكايت است و مفهوم بىمصداق ، مفهومى كه محكى نداشته باشد ، اصلا مفهوم نيست ، ناگزير اگر وجود مصداق حقيقى براى مفهومى محال باشد ، ذهن براى آن مصداق فرض مىكند ولى قطعا رابطهء اين مصداق فرضى با مفهوم مزبور رابطهء مصداق و فرد حقيقى ماهيت با مفهوم ماهوى نيست . به تعبير ديگر ، ما از طريق مفاهيم ماهوى علم حصولى به افراد حقيقى ماهيت پيدا مىكنيم ، مفهوم ماهوى - ماهيت به حمل اوّلى ، مانند مفهوم انسان - موجب مىشود كه ما علم حصولى به ماهيت به حمل شايع - مصداق انسان - پيدا كنيم ولى مفهوم ممتنع بالذات ، مانند مفهوم اجتماع نقيضين - اجتماع نقيضين به حمل اوّلى - موجب علم حصولى به اجتماع نقيضين به حمل شايع نمىشود ( بلكه موجب علم حصولى به مصداق فرضى اجتماع نقيضين است كه آن هم اجتماع نقيضين به حمل شايع نيست ) ، زيرا اجتماع نقيضين به حمل شايع يعنى مصداق حقيقى اجتماع نقيضين و مصداق حقيقى اجتماع نقيضين عدم المصداق است . چگونه مفهوم ماهوى ، كه عين حكايت از حقيقت مصداق است ، مىتواند حاكى باشد اما نه از مصداق ، حاكى باشد از هيچ ؟ اين درست مانند آن است كه كسى بگويد اراده كردم ولى وقتى سؤال مىكنيم : « چه چيز را ؟ » بگويد : « هيچ چيز را . » به تعبير ابن سينا ، مفهوم ماهوى تمثل حقيقت شىء است در ذهن ، حال اگر مفهوم ممتنع بالذات نيز ماهيت باشد ، دقيقا بهمعناى تمثل هيچچيز است در ذهن ؛ يعنى ، چيزى نيست ولى همين هيچ چيز در ذهن تمثل پيدا كرده است . به تعبير كتاب ، علم به حقيقت و ذات شىء مستلزم آن است كه حقيقت و ذاتى باشد تا علم به آن تعلق گيرد اما اگر چيزى اصلا از سنخ نبودن است ، از سنخ حقيقت نداشتن است ، در اين صورت حقيقت و ذاتى براى آن متصور نيست تا علم به آن حقيقت تعلق گيرد ؛ اگر حقيقت و ذاتى براى آن متصور باشد حقيقت و ذات فرضى است و حقيقت و ذات فرضى - در مرتبهء فرض - موجود است و چيزىكه موجود است از سنخ نبودن نيست ، پس تصور ذات فرضى تصور حقيقت و ذات آن چيز نيست .
ممكن است سؤال شود : « اگر حقيقت و ذات ممتنع بالذات قابل تصور و درك نيست ، پس
شرح نهاية الحكمة ( فارسى ) — صفحة 260
مساهمون: الشيخ محمد تقي مصباح اليزدي
ص٢٦٠