و كما لا يكون لشىء واحد وجوبان ، بذاته و بغيره او بذاته فقط او بغيره فقط ، فلا يكون لأمر واحد امتناعان كذلك .
4 : ممكن بالذات موضوع امتناع غيرى
همانطور كه موضوع و موصوف وجوب بالغير ممكن بالذات است ، موضوع و موصوف امتناع بالغير نيز ممكن بالذات است . اين مطلب در واقع نتيجهء مطلبى است كه در 3 گفته شد و خود مطلبى تازه نيست :
فإذن قد استبان انّ الموصوف بما بالغير من الوجوب و الامتناع ممكن بالذات .
5 : عجز عقل از درك حقيقت ممتنع بالذات « 1 »
عقل نه قادر است حقيقت و ذات واجب بالذات را درك كند ، زيرا وجود محض است و نه مىتواند حقيقت و ذات ممتنع بالذات را تصور كند ، زيرا عدم محض است .
دليل مطلب فوق اين است كه همانطور كه مكرر گفتهايم ، آنچه مىتواند كنه ذات و حقيقتش بدون هيچ تغييرى در ذهن موجود شود ماهيت « 2 » اشياست . هرحيثيتى جز حيثيت ماهيت يا عين خارجيت است يا عين بطلان است و يا عين ذهنيت و مفهوميت است و حيثيتى جز ذهنى بودن ندارد . چيزىكه حيثيتش عين خارجيت يا عين بطلان است محال است به ذهن آيد و چيزىكه حيثيتش عين ذهنيت است محال است در خارج موجود شود .
پس تنها حيثيتى كه نه عين خارجيت است نه عين بطلان و نه عين ذهنيت ؛ يعنى ، لابشرط از ذهن و خارج است ماهيت است . ماهيت بما هى هى - مثل انسان از آن جهت كه انسان است - نه خارجى بودن ذاتى آن است و نه عين بطلان و عدم است ، تا نتواند در ذهن موجود شود و نه ذهنى بودن ذاتى آن است ، تا نتواند در خارج موجود شود . پس تنها ماهيت اشياست كه مىتواند همانگونه كه هست درك شود ؛ به تعبير ديگر ، تنها اشياء ماهيتدار ممكن است كنه ذات و ماهيتشان همانگونه كه هست درك شود .
هامش
( 1 ) . اين مسئله و مسئله بعدى از احكامى هستند كه قبلا تلويحا يا تصريحا به آنها اشاره نشده است و احتياج به تفصيل بيشترى دارند .
( 2 ) . مقصود ماهيت اصطلاحى است ؛ يعنى ، ما يقال فى جواب ما هو .