تخطي إلى المحتوى الرئيسي

شرح نهاية الحكمة ( فارسى ) — صفحة 247

مساهمون:

ص٢٤٧
قضيهء دوم حاكى از نيافتن قرمزى در آسمان . پس با چنين فرضى ، سلب تحصيلى به صورت يك مفهوم حرفى در مىآيد كه حاكى از آن است كه مطابق و محكى مسلوبش يافت نشده است . در اين مرحله ، نيز عدم به همان شكل واقعى خود درك شده و شيئيتى براى آن فرض نشده است . پس عدم چيزى نيست تا ميزى در آن باشد و خود « سلب تحصيلى » نيز يك مفهوم حرفى است كه به هيچ‌وجه قابل تصور استقلالى نيست و طبعا قابل محكوم شدن به هيچ حكمى نيست و ميز و عدم ميز در آن بىمعناست . پس از اين مرحله ، ذهن سلب تحصيلى را به ايجاب عدولى تبديل مىكند ؛ يعنى ، « نه چنين است » را « چنين است كه نه » و « نيست » را « هست نه » و « حكم كردن به نيافتن » را « حكم كردن به يافتن نه » فرض مىكند . پس صدور حكم ايجابى عدولى از ذهن منوط به دو اعتبار و فرض است : يكى فرض اينكه « حكم نكردن به يافتن » همان « حكم كردن به نيافتن » است و ديگر فرض اينكه « حكم كردن به نيافتن » همان « حكم كردن به يافتن نه » است . براى اينكه سه مرحلهء فوق را در قالب يك مثال نشان دهيم ، يك شخصيت ساختگى ، مانند رستم ، را تصور مىكنيم كه در خارج وجود نداشته و ندارد . ذهن ابتدا « رستم وجود دارد » يا « رستم موجود است » را تصور مىكند و با رجوع به خارج مصداقى براى آن نمىيابد . لهذا « حكم نمىكند به اينكه رستم وجود دارد » اين همان اولين مرتبهء سلب تحصيلى است ، در مرتبهء بعد با يك فرض و اعتبار « نفى حكم » را « حكم به نفى » پنداشته ، « حكم مىكند به اينكه رستم را نيافته » و طبعا اين قضيه در ذهن به وجود مىآيد كه « نه چنين است كه رستم وجود دارد » يا « رستم وجود ندارد » ، در مرتبهء سوم با فرض اينكه « نه چنين است كه وجود دارد » همان « چنين است كه « نه وجود » دارد » است و يا « وجود ندارد » همان « نه وجود دارد » است ، سلب تحصيلى را به ايجاب عدولى برمىگرداند و طبعا اين قضيه در ذهن به وجود مىآيد كه « زيد « نه وجود » دارد » . « نه وجود » همان « عدم » است ، پس در حقيقت با فرض اخير ذهن به اين قضيه رسيده است كه « رستم عدم دارد ، يعنى معدوم است . » در مرحلهء اخير ، يعنى با تشكيل قضيهء موجبه معدوله ، اولا ، ذهن از مفهوم اسمى « عدم » استفاده كرد ، بر خلاف مرحلهء قبل كه تنها از مفهوم حرفى عدم ، يعنى « نيست » يا « نه چنين است » ، استفاده مىكرد و بر خلاف مرحلهء اوّل كه نه مفهوم اسمى عدم و نه مفهوم حرفى آن را به كار مىگرفت و ثانيا ، ذهن براى عدم مصداق اعتبار كرد ، فرض كرد كه عدم نيز به نحوى