نتيجه : زمان از ذات واجب قابل انتزاع نيست :
و ردّ بانّ الزمان متغيّر بالذات و انتزاعه من ذات الواجب بالذات مستلزم لتطرّق التغيّر على ذاته تعالى و تقدّس .
1 - 2 - 4 - 4 : پاسخ متكلمين به ردّ دوم و جواب آن
پاسخ : متكلمين در دفاع از نظر خود تالى فوق را انكار كردهاند . به نظر ايشان ، جائز است كه امر انتزاعى با منشأ انتزاعش ( مفهوم با مصداقش ) مباينت كامل داشته باشند و هيچ نحو انطباقى در كار نباشد :
و دفع بانّ من الجائز ان لا يطابق المعنى المنتزع المصداق المنتزع منه من كلّ جهة ، فيباينه .
جواب : حكما در رد انكار فوق دليل زير را اقامه كردهاند :
مقدمهء اوّل : اگر جايز باشد كه معناى منتزع از هيچ جهتى با مصداق و منشأ انتزاعش مطابق نباشد ، سفسطه لازم مىآيد .
مقدمه دوم : تالى باطل است . سفسطه بديهى البطلان است .
نتيجه : محال است معناى منتزع از هيچ جهتى با مصداق و منشأ انتزاعش مطابق نباشد .
دليل ملازمه : معناى منتزع همان مفهوم است و منشأ انتزاع آن همان مصداقش مىباشد .
پس جواز اينكه اين معنا با منشأ انتزاعش مطابق نباشد مساوى است با جواز اينكه مفهوم از همان جهت كه حاكى از مصداقش مىباشد مطابق آن نباشد و به تعبير ديگر مساوى است با جواز اينكه مفهوم حاكى از مصداقش نباشد و اين ادعا در حكم تجويز اين است كه هيچيك از تصورات و تصديقات ذهنى ما حاكى از خارج نباشند و معناى اين سخن تجويز انكار شناخت است و انكار شناخت واقعيت خارجى سفسطه است و از نظر حكماى اسلامى بديهى البطلان « 1 » . پس تجويز مطلب فوق در حكم تجويز سفسطه ( يعنى در حكم تجويز امرى بديهى البطلان ) است و باطل :
و فيه انّ تجويز مبانية المفهوم المنتزع للمنتزع منه سفسطة ، اذ لو جاز مبانية المفهوم المصداق ، لانهدم بنيان التصديق العلمىّ من اصله .
نكتهاى كه در اينجا بايد توجه داشت اين است كه ، هرچند دليل فوق مباينت مفهوم با
هامش
( 1 ) . ر . ك . مقدمهء دوم در مرحلهء اوّل / فصل دوم / 1 - 4 - 2 . ( همين شرح ، چ 1 ، ج 1 ، ص 61 ، 5 - 2 . )