قد تقدّم فى مباحث العدم انّ العدم بطلان محض لا شيئيّة له و لا تمايز فيه ، غير انّ العقل ربما يضيفه الى الوجود فيحصل له ثبوت مّا ذهنىّ و حظّ ما من الوجود فيتميّز بذلك عدم من عدم ، كعدم البصر المتميّز من عدم السمع و عدم الانسان المتميّز من عدم الفرس ، فيرتّب العقل عليه ما يراه من الاحكام الضروريّة .
سؤال دوم اين بود كه « احكامى كه عقل دربارهء رابطهء بين اعدام صادر مىكند به چه معناست ؟ » مگر نه اين است كه كثرت اعدام با فرض و اعتبار ذهن حاصل شده و در حقيقت اعدامى در كار نيست و اصلا چيزى در خارج به نام عدم نيست تا حكمى داشته باشد ، پس حكم به اينكه اين عدم با آن عدم چنين رابطهاى دارند ، عدم علت با عدم ممكن رابطه عليت دارند و امثاله ، به چه معناست ؟ آيا به اين معناست كه ذهن خود كثرتى فرض مىكند و نيز خود روابطى بين اين كثرت اعتبار مىكند ؟ در اين صورت ديگر صدق و كذب در اين قضايا بىمعناست ؛ و اگر صدق و كذب در آنها معنادار است ، يعنى اين قضايا حكايت از حقائقى خارجى و نفس الامرى دارند ، چگونه متصور است كه طرفين قضيه با فرض و اعتبار ذهن حاصل شوند ولى خود قضيه حاكى از نفس الامر و واقع باشد ؟
جواب سؤال فوق اين است كه اولا ، هرچند طرفين چنين قضايائى با فرض و اعتبار ذهن حاصل شدهاند ، اين فرض و اعتبار فرض و اعتبار صرف نيست . چنين نيست كه مفهوم عدم يا مفهوم عدم علت و امثاله مانند مفهوم غول يا ديوند كه دو مفهوم خيالى محضاند و از هيچ واقعيتى حكايت ندارند ، به هيچوجه . فرض و اعتبار فوق فرض و اعتبارى است ضرورى كه ذهن ناگزير از آن است و علت آن اين است كه ذهن محدود است و در مواجهه با واقعيات خارجى قادر نيست آن واقعيت يا واقعيات را با صرف يك يا حتى چند مفهوم وجودى حكايت كند ، بلكه براى اينكه آن واقعيت را آنچنانكه هست حكايت كند ، بايد مفاهيمى عدمى را نيز به كار گيرد . ما از يك واقعيت محدود مفهوم وجود ، وحدت ، فعليت و ساير مفاهيم وجودى را مىگيريم ولى هيچيك از اين مفاهيم محدوديت و نقص آن واقعيت را نشان نمىدهند ، تنها راه نشان دادن آن به كارگيرى مفاهيم عدمى است مانند « نقص » ، « حد » ، « محدوديت » ، « عدم » ، « معدوم » و امثال ذلك . وقتى كه وجود زيد محدودست به 20 سال مشخص ، براى نشان دادن اين واقعيت ناچار ذهن زيد را متصف مىكند به معدوم بودن در غير اين سالها . پس اولا ، خود مفاهيم عدمى كه در جانب موضوع يا محمول يا موضوع و محمول
شرح نهاية الحكمة ( فارسى ) — صفحة 249
مساهمون: الشيخ محمد تقي مصباح اليزدي
ص٢٤٩