تخطي إلى المحتوى الرئيسي

شرح نهاية الحكمة ( فارسى ) — صفحة 230

مساهمون:

ص٢٣٠
كرد . بنابر اصالت وجود در تحقق و در معلوليت ، صورت اين مسئله به كلى عوض مىشود و صورت ديگرى پيدا مىكند . ما در مرحلهء هشتم خواهيم گفت كه اگر رابطهء عّلى و معلولى در جهان وجود داشته باشد ، نمىتوان ذات معلول را چيزى و آنچه را معلول از علت دريافت مىكند چيز ديگر و تأثير علت در معلول را چيز سومى فرض كرد ، بلكه در معلول وجود و موجود و ايجاد يكى است ؛ يعنى ، هويت معلول عين هويت وجود و عين هويت ايجاد است . به تعبيرى كه در مرحلهء دوم داشتيم ، رابطه و وابستگى معلول به علت و احتياج معلول به علت عين هويت معلول است . هويت واحدى است كه به اعتبارات مختلف به آن وجود و موجود و ايجاد و همچنين رابطه و مرتبط و نسبت و منتسب و وابسته و وابستگى و محتاج و احتياج گفته مىشود . مطابق نظريهء فوق ، اگر در جهان علت و معلولى وجود داشته باشد ، چنين نيست كه واقعيت معلول چيزى و احتياج معلول به علت چيز ديگرى و مناط احتياج به علت چيز سومى باشد ، تا نوبت به اين سؤال برسد كه علت احتياج شىء به علت چيست . اين سؤال درست مانند اين است كه بگوئيم چيزىكه هويتش عين احتياج به علت است علت احتياجش به علت چيست ؛ عينا مثل اين است كه بپرسيم علت اينكه عدد چهار عدد چهار است چيست ؛ يا علت اينكه خط خط است چيست . به عبارت ديگر ، در اينجا ، احتياج به علت ذاتى معلول است و چون ذاتى معلول نيست ، « 1 » احتياج به علت نيز معلول چيزى نيست تا از علتش سؤال كنيم ، بر خلاف ماهيت كه احتياج به علت ذاتى آن نبود و لهذا سؤال از اينكه چرا ماهيت محتاج به علت است سؤال به جائى بود . آرى ، در اينجا مىتوان وضع سؤال را تغيير داد و از معلول واقعى ، كه همانا وجود شىء است ، صرف‌نظر كرد و طبق عادت ذهن ماهيت را ، كه مجازا و بالعرض معلول است ، مورد پرسش قرار داد و پرسيد مناط احتياج ماهيت به علت چيست . در جواب اين سؤال ، مىتوان گفت كه علت احتياج ماهيت - البته احتياج مجازى - همانا فقر وجودى است ؛ يعنى ، علت اينكه ماهيت در موجوديت و معدوميت مجازى خود تابع علت خارجى است اين است كه نحوهء وجود ماهيت نحوهء وجود تعلقى و ارتباطى و ايجادى است . اين سؤال دربارهء ماهيت از آن جهت صحيح است كه ما با يك مسامحهء ذهنى محتاج را غير از احتياج و غير از علت
هامش
( 1 ) . الذاتىّ لا يعلّل .