تخطي إلى المحتوى الرئيسي

شرح نهاية الحكمة ( فارسى ) — صفحة 229

مساهمون:

ص٢٢٩
ماهوى نمىشود ، چنين موجودى چون موجوديت عين ذات او است و نسبت ذاتش با موجوديت ضرورت است نه امكان ، محال است كه معدوم باشد و چون محال است كه معدوم باشد ، ازلى و ابدى خواهد بود ؛ يعنى ، هميشه بوده و خواهد بود . مطابق اين نظريه موجود بىنياز از علت ، كه آن را واجب الوجود مىگوئيم ، قديم است ولى هرقديمى بىنياز از علت نيست و اشكالى ندارد كه موجود قديمى يافت شود كه در ذات خود امكان وجود داشته باشد و ازلا و ابدا به افاضهء واجب الوجود موجود باشد . اين نظريه متعلق است به عموم حكماى اصالت ماهيتى و نيز حكمائى كه توجهى به اصالت وجود و اصالت ماهيت نداشته‌اند و حتى حكماى اصالت وجودى نيز از همين نظريه پيروى كرده‌اند . اين نظريه يكى از موارد مهم اختلاف حكماى الهى و متكلمين است . حكما طبق اين نظريه قديم را منحصر در ذات بارى نمىدانند ، بر خلاف متكلمين كه قديم را مساوى با واجب مىدانند .

4 - 2 : نظريهء فقر وجودى

نظريه سوم ، يعنى اين نظر كه مناط احتياج به علت امكان ماهوى است ، فقط براساس نظريه اصالت ماهيت صحيح است كه ماهيت را قابل موجوديت و معدوميت و معلوليت واقعى مىداند و هريك از مفهوم وجود و عدم را مفهومى اعتبارى مىداند كه از دو حالت مختلف ماهيت انتزاع مىشود ؛ اما بنابر اصالت وجود در تحقق و در معلوليت ماهيت از حريم ارتباط با علت بر كنار است ، نه وجود علت ترجيحى به ماهيت مىدهد و نه عدم آن ، ماهيت همواره به حال تساوى خود باقى است . آرى ، هنگامى كه ذهن ملزم است حكم كند كه فلان ماهيت - مثلا ماهيت انسان - موجود است ، اين تساوى مجازا و بالعرض از بين مىرود ، نه حقيقتا و هرچند از بين رفتن مجازى اين تساوى از حقيقتى ناشى مىشود ولى آن حقيقت وجود و واقعيت خود ماهيت است نه وجود علت و ماهيت در احتياج و عدم احتياج به علت تابع همان وجود و واقعيت است و از خود اصالتى ندارد ؛ يعنى ، اگر آن وجود محتاج و معلول بود ، ماهيت نيز بالعرض و المجاز محتاج و معلول است و اگر غير محتاج و غير معلول بود ، ماهيت نيز بالعرض و المجاز غير محتاج و غير معلول است . بنابراين ، نمىتوان از راه امكان ماهوى احتياج به علت را ثابت