فانّا اذا تصوّرنا الماهيّة بما انّها ممكنة تستوى نسبتها الى الوجود و العدم و توقّف ترجّح احد الجانبين لها و تلبّسها به على امر وراء الماهية لم نلبث دون ان نصدّق به ، فاتّصاف الممكن باحد الوصفين ، اعنى الوجود و العدم - متوقّف على امر وراء نفسه - و نسميّه العلّة - لا يرتاب فيه عقل سليم . و أمّا تجويز اتّصافه - و هو ممكن مستوى النسبة الى الطرفين - باحدهما لا لنفسه و لا لأمر وراء نفسه فخروج عن الفطرة الانسانيّة .
2 : مناط احتياج ممكن به علت
در بحث قبل ، گفتيم كه هرموجود ممكنى محتاج به علت است . انسان ، درخت ، سنگ ، آسمان ، زمين همه از ممكناتاند و نيازمند علت . اكنون بحث در اين است كه مناط احتياج به علت چيست ؟ چه خصوصيتى از شىء سبب شده است كه احتياج به علت پيدا كند ؟ چه ويژگيى از شىء سبب شده آن شىء وجودش ناشى از علت باشد ؟ چه چيزى موجب مىشود كه موجودى بىنياز از علت باشد و موجود ديگر نيازمند ؟ طرفداران قانون عليت مجموعا چهار نظريه در اين زمينه ابراز كردهاند :
1 - 2 : نظريهء حسى
مطابق اين نظريه ، علت احتياج به علت چيزى جز وجود داشتن نيست ، وجود ملازم با معلوليت است و بنابراين بايد گفت : « مناط احتياج به علت همانا موجود بودن است . هرچيزى كه موجود است محتاج و متكى به علت است و وجودى كه متكى به علت نباشد محال است » .
اين نظريه متعلق به ماديين جديد است كه سلسله علل و معلولات را غير متناهى مىدانند و به وجود واجب الوجود و علة العلل قائل نيستند . اين نظريه درست نقطهء مقابل نظريهء دستهء ديگر از ماديين است كه وجود داشتن را منافى با معلوليت و مخلوقيت مىدانند و در سخافت كمتر از آن نيست .
دليل طرفداران اين نظريه اين است كه ما تاكنون هرچه ديده و حس كرده و تجربه نمودهايم وجود اشيا و حوادث را معلول عللى يافتهايم ، از اينجا مىفهميم كه موجود بودن ملازم معلول بودن است . گمان نمىرود كه نقص اين استدلال محتاج بيان باشد .