تخطي إلى المحتوى الرئيسي

شرح نهاية الحكمة ( فارسى ) — صفحة 228

مساهمون:

ص٢٢٨

2 - 2 : نظريهء حدوثى

طبق اين نظريه ، خصوصيتى كه موجب مىشود شىء نيازمند به علت باشد همانا حدوث است و خصوصيتى كه موجب مىشود شىء بىنياز از علت باشد قدم است ؛ يعنى ، ادراك ما از قانون كلى عليت كه منشأ استفهام ذهنى چرائى مىشود اين است كه هرامر حادثى ، يعنى چيزىكه وقتى نبود و بعد بود شد ، حتما علتى دارد و محال است چنين موجودى بدون علت به وجود آيد ولى اگر موجودى قديم بود ، نمىتوان گفت علتى دارد و جاى استفهام ذهنى چرائى باقى نيست ، زيرا زمانى نبوده كه آن موجود موجود نبوده تا ما بتوانيم سؤال كنيم كه اين موجود كه نبود و بعد بود شد « چرا بود شد ؟ » و چون معناى عليت اين است كه هرموجودى كه وقتى نبود و بعد بود شد حتما علتى دارد ، نمىتوانيم مانند ماديين وجود موجود قديم را به حكم قانون عليت نفى كنيم و بگوئيم كه ممكن نيست موجودى قديم باشد چون استثنا در قانون عليت است ، از آن جهت كه قانون عليت از اوّل فقط شامل موجودات حادث است و به هيچ وجه نمىتواند شامل موجودات قديم باشد و واضح است كه اين استثنا نيست . استثنا در قانون عليت هنگامى پيدا مىشود كه فرض كنيم يك موجود حادث كه وقتى نبود و بعد پيدا شد بلاسبب پيدا شود . اين نظريه متعلق به متكلمين و بسيارى از مدعيان فلسفه است . متكلمين براساس اين نظريه قديم را منحصر به ذات بارى مىدانند و براى همه چيز ابتداء زمانى قائل‌اند . آن دسته از الهيين كه مىكوشند در مقام اثبات وجود مبدأ كل ابتدائى زمانى براى تمام جهان پيدا كنند و نيز آن دسته از ماديين كه در نقطهء مقابل نظريه‌هاى لايتناهى بودن زمان و زمانيات را پيش مىكشند و آنها را دليل بر عدم وجود مبدأ كل قلمداد مىكنند همين طرز فكر را دارند .

3 - 2 : نظريهء امكان ماهوى

مطابق اين نظريه ، علت احتياج به علت امكان ماهوى است . هرچيزىكه ماهيتى دارد و وجودى و ذاتش ، يعنى ماهيتش ، غير از وجود و واقعيتش مىباشد ، از آن جهت كه ماهيتش ممكن است ، يعنى نسبت به وجود و عدم مساوى است ، نيازمند به علت است ، خواه آنكه آن موجود حادث باشد يا قديم . اما موجودى كه ذاتش عين وجود و واقعيت است و حقيقتش مؤلف از ماهيت و وجود نيست بىنياز از علت است ، زيرا چنين موجودى متصف به امكان