تخطي إلى المحتوى الرئيسي

شرح نهاية الحكمة ( فارسى ) — صفحة 215

مساهمون:

ص٢١٥
ديگرى بنام وجود يا عدم به آن مىدهد و وصف اوّل به نحوى از انحاء سبق ، زمانى يا غير زمانى ، بر وصف دوم متقدم است ، بلكه در خارج يك واقعيت بسيط موجود است كه بنابر اصالت وجود وجود است و بنابر اصالت ماهيت ماهيت . منظور از اين سبق اين است كه ذهن انسان از اين واقعيت بسيط دو مفهوم مىگيرد : يكى مفهوم ماهوى و ديگرى مفهوم وجود . سپس توجه خود را به مفهوم ماهوى معطوف مىدارد ، مىبيند در آن نه مفهوم وجود هست نه مفهوم عدم ، نه متصف به ضرورت وجود مىشود نه متصف به ضرورت عدم ؛ از اين خاصيت - لا ضرورت وجود و عدم - به « امكان » تعبير مىكند و به اعتبار آن حكم مىكند به اينكه ماهيت ممكن است ، سپس از آن جهت كه امكان سبب احتياج به علت و مرجّح است ، ذهن ماهيت را متصف به احتياج مىكند : ماهيت براى موجود يا معدوم شدن محتاج علت است ؛ در مرتبهء بعد ، باتوجه به اينكه مىبيند علت وقتى حقيقتا علت است كه با حصول آن معلول قابل تخلف نباشد و الّا اصلا علت نيست ، ماهيت را متصف مىكند به وجوب يا امتناع : علت ماهيت را واجب يا ممتنع كرد و ماهيت نيز واجب يا ممتنع شد ؛ يعنى ، با حصول علت وجود يا عدم بايد ماهيت موجود يا معدوم شود و موجود يا معدوم نشدن آن محال است و بالاخره باتوجه به اينكه ضرورى الوجود يا عدم است حكم مىكند به اينكه با ايجاد يا اعدام علت موجود يا معدوم است : الماهيّة تقرّرت فامكنت فاحتاجت فاوجبت فوجبت فاوجدت فوجدت . حاصل كلام اينكه ذهن از همان واقعيت بسيط خارجى ، مثلا زيد ، ابتدا مفهومى ماهوى ، مثلا انسان را ، انتزاع مىكند و آن را بر زيد حمل كرده مىگويد : « زيد انسان است » ، سپس به اعتبار اينكه آن را متصف به امكان كرده آن را به احتياج به علت متصفش مىكند و سپس با فرض علت آن آن را به وجوب و در نهايت به وجود متصف مىكند . پس يك واقعيت بسيط است كه هم مصداق انسان است هم امكان هم احتياج هم وجوب هم وجود و بنابراين تقدم و تأخر اين صفات خارجى نيست ، يعنى از باب تقدم و تأخر دو امرى كه هريك در خارج مصداقى خاص به خود دارند و اين مصاديق بر هم متقدم و متأخرند نيست ، بلكه تقدم تأخر ذهنى است ، به اين معنا كه علت اينكه ذهن اين واقعيت خارجى را مصداق مفهوم وجود قرار داد و حكم به موجوديت آن كرد اين بود كه قبلا آن را به وجوب متصف كرده بود و علت اينكه آن را متصف به وجوب كرد اين بود كه قبلا علتى براى آن منظور داشت و علت اينكه علت براى آن منظور داشت اين بود كه قبلا آن را متصف به احتياج به علت كرد و علت اينكه