است ، پس اگر واجب تعالى ماهيتى داشته باشد ، اين ماهيت قابل حصول در ذهن است ؛ يعنى ، مىتواند در قالب يك مفهوم ماهوى تصور شود . توجه شود كه ادعا اين نيست كه اگر واجب تعالى ماهيتى دارد حتما اين ماهيت بالفعل در ذهنى از اذهان حاصل است ، ادعا اين است كه قابل حصول است و لو بالفعل براى هيچكس حاصل نشده باشد . به تعبير دقيقتر ، اگر واجب تعالى ماهيت داشته باشد ، اين ماهيت مىتواند تعيّن مفهومى به خود گيرد ، قابل آن است كه به صورت يك مفهوم تعقل شود .
مقدمهء دوم : هرماهيت تامّ قابل حصول در ذهن از ساير مفاهيم و ماهيات منعزل است .
به تعبير رايج ، ماهيات بينونت عزلى دارند ، ماهيات مثار كثرتاند . منظور اين است كه هيچ ماهيت تامّى بر ماهيت تامّ ديگرى قابل حمل به حمل اوّلى نيست ، هيچ ماهيت تامّى ذاتى ماهيت تامّ ديگرى نيست . دليل اين مطلب روشن است ، ماهيت حاصل در ذهن ، در حقيقت ، يك مفهوم است و هرمفهومى غير از ساير مفاهيم است .
نتيجهاى كه از دو مقدمهء فوق به دست مىآيد اينكه « اگر واجب تعالى ماهيتى داشته باشد ، از ساير مفاهيم و ماهيات منعرل است ؛ يعنى ، ساير مفاهيم و ماهيات به حمل اوّلى ذاتى از آن قابل سلباند . » معناى اين سخن اين است كه اگر واجب ماهيتى داشته باشد و بتوان ساير مفاهيم و ماهيات يا برخى از آنها را بر آن ماهيت حمل كرد ، اين حمل حمل شايع عرضى است ، يعنى از باب حمل محمول عرضى بر ماهيت است .
مقدمهء سوم : هرعرضى معلّل است .
يعنى حمل هرمحمول عرضى بر ماهيت احتياج به لحاظ حيثيت تعليليه دارد ؛ به تعبير سادهتر ، هرشيئى در اتصاف به اوصاف عرضيش نياز به علت دارد .
از انضمام مقدمهء سوم به نتيجهء دو مقدمهء اوّل اين نتيجه حاصل مىشود كه اگر واجب تعالى ماهيتى داشته باشد ، حمل ساير مفاهيم و ماهياتى كه در ذهن هستند بر اين ماهيت احتياج به حيثيت تعليليه دارد .
مقدمهء چهارم : هرمحمولى كه حمل آن بر شىء مستلزم لحاظ حيثيت تعليليه است نسبت به آن شىء ضرورى ازلى نيست . توضيح اين مقدمه در مطالب فصول قبل گذشت .
با منضم كردن اين مقدمه به نتيجهء سه مقدمهء اوّل نتيجهء زير حاصل مىشود :
نتيجه : اگر واجب تعالى ماهيتى داشته باشد ، ساير مفاهيم و ماهيات نسبت به ذات او
شرح نهاية الحكمة ( فارسى ) — صفحة 187
مساهمون: الشيخ محمد تقي مصباح اليزدي
ص١٨٧