وجودى است كه ماهيت و عدم ندارد » . به همين دليل ، در كتاب پس از ذكر « وجود صرف » ، عبارت « لا ماهية له و لا عدم معه » را به آن عطف كردهاند ؛ اين عطف عطف تفسيرى است و در حقيقت تعريف وجود صرف است كه به دنبال آن ذكر شده است .
ضمنا از آنچه گفته شد ، جواب سؤال سوم : « چگونه از صرافت وجود واجب نتيجه مىشود كه واجب واجد همهء كمالات است ؟ » روشن شد ، زيرا همانطور كه در توضيحات فوق ديديم ، اصلا معناى اينكه صرف وجود هيچ نوع عدمى به همراه ندارد اين است كه فاقد هيچ كمالى از آن جهت كه كمال است نيست ، يعنى واجد همهء كمالات است . بنابراين ، تا اينجا ، به دو سؤال الف و ج پاسخ داديم و تنها سؤال ب باقى ماند كه ذيلا توضيح داده مىشود .
2 - 1 - 7 : اثبات صرافت وجود واجب از طريق قاعدهء مورد بحث
اينكه وجوب وجود من جميع الجهات مقتضى صرافت وجود است نه در كتاب ثابت شده و نه در ساير كتب فلسفى استدلالى دربارهء آن وجود دارد . لهذا بايد خود به استدلال بپردازيم . گفتيم كه وجود صرف وجودى است كه مشوب به ماهيت و عدم نيست ، بنابراين اثبات مطلب فوق متوقف است بر اثبات دو مطلب زير :
الف ) وجوب وجود من جميع الجهات منافى است با ماهيت داشتن ؛
ب ) وجوب وجود من جميع الجهات منافى است با سلب هرنوع كمالى از آن جهت كه كمال است .
اثبات مطلب اول : اثبات اين مطلب متوقف بر مقدمات زير است :
مقدمهء اوّل : اگر واجب تعالى ماهيتى داشته باشد ، اين ماهيت قابل حصول در ذهن است « 1 » .
زيرا بنابر فرض ، ماهيت غير وجود است « 2 » ، پس اگر واجب تعالى ماهيتى داشته باشد ، ماهيت او غير از حقيقت وجود اوست و به تعبير فلسفى وجود زائد بر ماهيت اوست ؛ پس حيثيت ماهيت واجب تعالى عينا همان حيثيت وجود خارجى او نيست ، همانطور كه حيثيت آن همان حيثيت عدم هم نيست و چنان كه در فصل دهم از مرحلهء يازدهم اين كتاب خواهد آمد ، چيزىكه حيثيتش عين خارجيت يا عين بطلان نباشد قابل حصول در ذهن
هامش
( 1 ) . الاسفار الاربعه ، ج 6 ، ص 85 .
( 2 ) . ر . ك . 1 - 1 - 6 .