تخطي إلى المحتوى الرئيسي

شرح نهاية الحكمة ( فارسى ) — صفحة 184

مساهمون:

ص١٨٤
اضافه اشراقى است كه مضاف عين الربط به مضاف اليه است و منشأ اتصاف ذات ( مضاف اليه ) به اين صفات همان حيثيت ذاتى ( قدرت ) است كه صفتى ذات الاضافه مىباشد .

7 : فروع

و قد تبيّن بما مّر :

1 - 7 : فرع اوّل - واجب تعالى واجد همهء كمالات است

اوّلين نتيجه‌اى كه بر قاعدهء مورد بحث متفرع شده اين است كه واجب تعالى صرف وجود يا وجود صرف است ، سپس با تكيه بر صرافت وجود واجب تعالى در اين فرع و دو فرع بعدى به ترتيب سه مطلب ديگر نتيجه گرفته شده است : 1 - واجب تعالى واجد همهء كمالات است ؛ ( در فرع اوّل ) 2 - واجب تعالى واحد است به وحدت حقّه ؛ ( در فرع دوم ) 3 - واجب تعالى بسيط است . ( در فرع سوم ) بنابراين ، در اين فرع بايد سه مطلب را مورد بررسى قرار دهيم : الف ) مقصود از صرف وجود چيست ؛ ب ) چگونه از قاعدهء الواجب بالذات واجب من جميع الجهات مىتوان صرافت وجود واجب تعالى را نتيجه گرفت ؛ ج ) چگونه از صرافت وجود واجب نتيجه مىشود كه واجب تعالى واجد همهء كمالات است .

1 - 1 - 7 : صرف وجود « 1 »

در باب وجود ذهنى گفتيم كه مقصود از صرف چيزى خالص آن چيز است ؛ يعنى ، خود آن چيز بدون اينكه با هيچ غيرى همراه باشد ، اين همراهى با غير اعم است از اينكه با غير خود تركيب شده باشد به تركيب اتحادى يا انضمامى يا صرفا با آن غير ربط و نسبتى داشته باشد به نحوى كه موجب خصوصيتى در آن شود ؛ مثلا ، انسان را در نظر مىگيريم . انسان در خارج فرزند پدر و مادرى است ، برادر و خواهرى دارد ، زمانى دارد ، مكانى دارد ، اندازه‌اى دارد ،
هامش
( 1 ) . مقصود از وجود در اين بحث حقيقت خارجى وجود است .