شكل و رنگ و زبرى و نرميى دارد ، نسبت به اجسام اطراف وضع خاصى دارد ، معلول چيزى است ، واحد است ، موجود است و هكذا . پس ماهيت انسان در خارج هميشه همراه است با غير خودش ، كه اين غير شامل كميت و كيفيت و وضعيت و زمان و مكان و اضافات او با سايرين و نيز وحدت و معلوليت و فعليت و غيره است . حال اگر انسانى فرض كنيم كه بجز انسانيت هيچ چيز ديگر در او يافت نشود . انسانى كه نه فرزند كسى است ، نه خواهر يا برادر كسى ، نه قد و اندازه دارد ، نه شكل و رنگى ، نه زبرى و نه نرميى ، نه وضعيتى ، نه نسبت و ربطى با كسى يا چيزى ؛ نه واحد است ، نه كثير است ، نه بالقوه است ، نه بالفعل و هكذا ؛ انسانى كه فقط انسان است و لا غير ، چنين انسانى صرف است ، صرف انسان يا انسان صرف است . البته گرچه چنين انسانى خدا هم نافريد ، فرض آن در ذهن ممكن است . پس لبّ كلام اينكه هرچيزى وقتى صرف است كه غير او همراه او نباشد ، بنابراين صرف وجود يا وجود صرف نيز وجودى است كه چيزى غير از وجود همراه او يافت نشود ، با غير وجود تركيب يا جفت نشده باشد .
تا اينجا منظور از صرف وجود معلوم شد ولى نكتهء مهم اين است كه ببينيم مقصود از « غير وجود » چيست . در مورد ماهيات مقصود از « غير » آسان است ، همهء عرضيهاى يك ماهيت نسبت به آن غير به حساب مىآيند ولى غير وجود چه ؟ به نظر حكما ، در برابر وجود ، دو امر ديگر قرار دارد : يكى ماهيت و ديگرى عدم ؛ يعنى ، فقط ماهيت و عدم غير وجودند ؛ به تعبير روشنتر ، فقط ماهيت و عدماند كه از سنخ وجود نيستند و دو سنخ ديگرند در برابر وجود ، پس مىتوان گفت : « صرف وجود وجودى است كه نه ماهيت دارد نه هيچ نوع عدمى » . اما اينكه ماهيت ندارد ، يعنى طورى نيست كه ذهن بتواند در ظرف خود آن را به دو حيثيت وجود و ماهيت تحليل كند ، طورى نيست كه مفهومى ماهوى از آن در ذهن منعكس شود ؛ اما اينكه هيچ نوع عدم ندارد ، يعنى هرامر كمالى و وجودى را اگر از آن جهت كه كمال است در نظر گيريم ، وجود صرف فاقد آن نيست ؛ عدم اين امر كمالى بر آن صدق نيست ؛ نمىتوان اين امر كمالى را از آن سلب كرد ؛ آرى ، اگر آن كمال محدود است ، حد آن از وجود صرف سلب مىشود ، زيرا حد يك چيز حاكى از عدم آن است و سلب حدّ كمال از وجود صرف - و به تعبير ديگر سلب كمال محدود از آن جهت كه محدود است از وجود صرف - يعنى سلب عدم از وجود صرف و سلب عدم از وجود صرف يعنى سلب « غير » از آن و سلب « غير » از صرف شىء نه تنها مضر به صرافت آن نيست ، بلكه ضرورى است . بنابراين ، در يك جمله ، مىتوان گفت : « وجود صرف
شرح نهاية الحكمة ( فارسى ) — صفحة 185
مساهمون: الشيخ محمد تقي مصباح اليزدي
ص١٨٥