طورى است كه مىتواند منشأ همهء علوم امكانى شود و نيز علوّ و مجد واجب تعالى به اين نيست كه موجد حيات - محيى - است ، بلكه به همان حيات ذاتى خود است كه موجد حيات - حيات امكانى در ممكنات - است ، علوّ و مجد او به اين است كه وجودش طورى است كه مىتواند منشأ همهء حياتها باشد و همچنين علوّ و مجد او به اين نيست كه موجد مجردات - صانع - است ، بلكه به اين است كه وجودش طورى است كه مىتواند منشأ همهء مجردات باشد .
به تعبير خلاصه ، علوّ و مجد واجب تعالى به صفات و اسماء اضافى او از قبيل محيى ، صانع ، خالق ، رازق و امثالها نيست ، علوّ و مجد او به اين است كه وجودش بهگونهاى است كه منشأ حيات و صنع و خلق و رزق است . به قول حكما : « فانّ الواجب بالذات ليس علوّه و مجده بنفس هذه الصفات الاضافيّة ، بل بكونه فى ذاته بحيث ينشأ منه هذه الصفات » . « 1 » وجود او ضرورى ازلى و لايتناهى است و طبعا وجود جمعى است و خود كمالى است لايتناهى كه اصل همهء كمالات است و لهذا مىتواند منشأ هركمالى شود ، پس همهء صفات اضافى واجب منشأ و اصلى در ذات دارند كه اگر اين منشأ نبود ، اتصاف واجب به آن صفت اضافى نيز محال بود ، اگر حيات ذاتى واجب نبود ، صدور حيات از واجب محال و طبعا اتصاف او به محيى نيز محال بود و هكذا فى ساير صفاته الاضافيه .
از توضيحات فوق روشن شد :
اولا ، صفات اضافى واجب تعالى ، مانند خالق و رازق و محيى و صانع ، صفت حقيقى واجباند نه مجازى ولى منشأ كمالى براى واجب تعالى نيستند .
ثانيا ، اين صفات زائد بر ذات و متأخر از آناند ؛ يعنى ، مصداق آنها خود ذات بما هى هى نيست ؛ بلكه ذات است از آن جهت كه غير به او مرتبط است .
ثالثا ، اين صفات ممكناند .
رابعا ، محاذى هريك از اين صفات اضافى فعلى يك صفت ذاتى وجود دارد و وجود همين صفات ذاتى در واجب تعالى منشأ اتصاف او به آن صفت اضافى است .
خامسا ، علوّ و مجد واجب تعالى به همين صفات ذاتى است كه منشأ صفات اضافىاند ، نه به خود آن صفات اضافى .
سادسا ، اين صفات ذاتى همه واجباند ؛ يعنى ، نسبت آنها به ذات واجب تعالى ضرورت
هامش
( 1 ) . شرح الهداية الاثيريه ، ص 295 .