تخطي إلى المحتوى الرئيسي

شرح نهاية الحكمة ( فارسى ) — صفحة 180

مساهمون:

ص١٨٠
جزئى قدرت ، جزئى حيات و هكذا . تعبير ديگر اين مطلب اين است كه هركمالى كه در نظر گيريم افراد طولى مختلفى دارد كه برخى ضعيف‌اند و برخى قوى و برخى اقوى و بالاخره هر كمالى يك فرد واجب نيز دارد ، منتها فرد واجب اين كمال همان فرد واجب آن كمال ديگر و نيز فرد واجب همهء كمالات ديگر است ، اين‌گونه نيست كه فرد واجب هركمالى غير از فرد واجب كمال ديگر باشد ، آن‌گونه كه فرد ممكن يك كمال مىتواند غير از فرد ممكن كمالات ديگر باشد ؛ به تعبير حكما ، هرچه وجود شديدتر و كاملتر شود ، بسيطتر و جمعىتر مىشود و هنگامى كه از نظر شدت لا يتناهى شد ، يعنى واجب شد ، بسيطترين و جمعىترين است . در حالىكه هيچ نحو كثرت و تركّبى در آن نيست ، واجد همهء كمالات به عاليترين نحو مىباشد ، بتمامه و بساطته مصداق اتّم هركمالى است . 7 - گفته شد كه هركمالى در هرممكنى يافت شود همان كمال به شديدترين و قويترين نحو ، يعنى به نحو لايتناهى و واجب ، در واجب موجود است و وجود همين كمال لايتناهى در واجب علت و موجب آن كمال ممكن است ؛ به‌طورى كه اگر واجب در ذات و وجود خود فاقد آن كمال بود ، نمىتوانست آن كمال را در ممكنات ايجاد كند . از اينجا روشن مىشود كه هر كمالى در واجب اصلى دارد و به عبارت ديگر اصل هركمالى در واجب است و كمالات ممكنى كه از همان سنخ‌اند فرع و رشحه و اضافهء به آن اصل‌اند ؛ يعنى ، اصل هركمالى ، كه در ذات واجب است و عين وجود او است ، منشأ همهء كمالاتى است كه از سنخ آن اصل‌اند ، علم ذاتى وجوبى واجب تعالى منشأ و علت همهء علوم ممكنات است ، قدرت ذاتى وجوبى او منشأ و علت همهء قدرتهاى ممكنات است ، حيات ذاتى وجوبى او منشأ و علت حيات همهء ممكنات است « 1 » . از همين‌رو علوّ و مجد واجب به همان كمالات ذاتى اوست كه همه با يك وجود جمعى بسيط موجودند . به زبان حكما ، علوّ و مجد واجب به اين است كه وجود بسيط جمعى و لايتناهاى او طورى است كه همهء اين كمالات مىتوانند از آن ناشى شوند . پس علوّ و مجد واجب تعالى به اين نيست كه موجد علم - علم امكانى در ممكنات - است ، بلكه علوّ او به همان علم ذاتى خود است كه منشأ همهء اين علوم است ، علوّ و مجد او به اين است كه وجود او
هامش
( 1 ) . فراموش نشود كه علم و قدرت و حيات او به يك وجود واحد بسيط وجوبى محض موجودند ، پس علم او در خارج عين قدرت او و حيات اوست ، بنابراين از عبارت فوق گمان نرود كه علم واجب غير وجود او و غير از قدرت او و غير از حيات اوست و هكذا .