اين اضافات و نسب نيز ثابتاند و اسماء مأخوذ از آنها ، مانند خالق و رازق ، نيز ثابت و لايتغيرند . توضيح بيشتر دربارهء اين جواب از حوصلهء اين بحث خارج است .
براى اثبات ثبات اسما و صفات اضافى واجب تعالى بر مبناى حكمت متعاليه ، صدر المتألهين بر ربط حادث به قديم و ربط ثابت به سيال تكيه مىكند . به نظر وى ، همانطور كه تقسيم موجود به ذهنى و خارجى ، به كثير و واحد ، به بالقوه و بالفعل به خيروشر قياسى است نه نفسى ، تقسيم آن به حادث و قديم ( - غير حادث ) و به ثابت و سيّال نيز قياسى است « 1 » ؛ يعنى ، اگر موجودات فى نفسه و بدون قياس با غير ملاحظه شوند ، هيچيك از آنها حادث يا متغير نيستند ؛ دو صفت حدوث و تغير فقط هنگامى به موصوف نسبت داده مىشوند كه موصوف با غير موصوف يا - در مقادير - جزئى فرضى از موصوف با جزء فرضى ديگر مقايسه شود ، پس اين دو وصف وصف وجود قياسى موصوفاند ، نه وصف وجود نفسى آن ؛ و چون وجود قياسى اعتبارى است ذهنى و عقلانى و آنچه صرفنظر از قياس و سنجش ذهن در خارج وجود دارد همان وجود نفسى اشياست ، پس اشياء خارجى ، حتى ماديات و حتى خود حركت ، غير حادثاند و ثابت و قهرا در خارج بجز ربط غير حادث به غير حادث و ربط ثابت به ثابت نداريم « 2 » . براساس اين نظر ، اصلا هيچيك از افعال بارى فى نفسه حادث يا متغير نيستند تا صفت يا اسم انتزاع شده از آن حادث يا متغير باشد . آرى ، وجود اشياء مادى براى ما و در مقايسه با ما ، كه خود در ظرف زمان و مكان هستيم ، حادث و متغيرند ولى سخن در وجود اشياء مادى است فى نفسه نه در قياس با ما ؛ به تعبير ديگر ، وجود اشياء مادى در قياس با مجردات و واجب تعالى غير حادثاند و ثابت و در قياس با يكديگر حادثاند و متغيّر و صفات و اسماء اضافى واجب تعالى از وجود اشيا در قياس با واجب انتزاع مىشوند - كه در اين قياس همهء اشيا ثابتاند - نه وجود اشيا در قياس به يكديگر . توضيح بيشتر اين مطلب را در باب حركت بايد جستجو كرد .
اكنون به تنافى اوّل بپردازيم . چگونه اسما و صفات اضافى واجب تعالى ، به مقتضاى اينكه مشمول قاعدهء مورد بحثاند ، براى واجب ضرورى ازلى هستند با اينكه اين صفات و اسما از خود ذات واجب قطع نظر از ممكنات قابل انتزاع نيستند ؟ يا بايد از شمول اين قاعده دست
هامش
( 1 ) . الاسفار الاربعة ، ج 3 ، ص 68 .
( 2 ) . حركت و زمان ، ج 2 ، ص 312 .