مىشود نه اضافى را ولى ايشان به جاى تعبير « كمالى » از تعبير « منتزعة من مقام الذات » استفاده كرده بودند و به جاى تعبير « اضافى » از تعبير « منتزعة من مقام الفعل » . اگر بخواهيم با به كارگيرى همين دو تعبير جواب ايشان را بيان كنيم ، بايد بگوئيم : « مفاد قاعدهء مورد بحث اين است كه صفات و اسماء منتزع از مقام ذات واجب براى ذات ضرورى ازلىاند و لهذا اين قاعده شامل صفات و اسماء اضافى ، كه منتزع از مقام فعلاند نه ذات ، نمىشود . »
اشكال بيان مطلب به شكل فوق اين است كه قاعدهء مورد بحث را به يك قضيهء « حمل الشىء على نفسه » يا به تعبير جديد به يك همان گويانه بىفايده تبديل مىكند . زيرا مقصود از ضرورت ازلى اين است كه محمول از موضوع قطع نظر از جميع اغيار ، يعنى از موضوع بما هو هو ، انتزاع و بر آن حمل شود و مقصود از صفت يا اسمى كه از مقام ذات موضوع انتزاع شود نيز اين است كه از موضوع بما هو هو و قطع نظر از جميع اغيار انتزاع و بر آن حمل شود ، باتوجه به اين نكته معنى اينكه « صفات و اسماء منتزع از مقام ذات واجب تعالى براى ذات ضرورى ازلىاند » اين است كه « در واجب تعالى صفات و اسمائى كه از ذات بما هو هو انتزاع و بر آن حمل مىشوند از ذات بما هو هو انتزاع و بر آن حمل مىشوند » و اين قضيه يك همان گويانه است كه هرچند بديهى الصدق است ، به لحاظ اينكه آگاهى جديدى دربارهء واجب نمىدهد ، بىفايده است .
بنابراين ، بهتر است مطلب به همان شكلى كه در توضيح جواب آمد بيان شود . يعنى ابتدا صفات و اسما به صفات و اسماء حقيقى يا كمالى و به صفات و اسماء اضافى يا غير كمالى تقسيم شوند ، با همان تعريفى كه براى صفات حقيقى كمالى و اضافى غير كمالى كرديم و با همان ملاك ؛ سپس ادعا كنيم كه اين قاعده فقط شامل صفات كمالى است . در اين صورت ، اشكال فوق - حمل الشىء على نفسه - وارد نيست ؛ زيرا اسم و صفت حقيقى كمالى اعم است از اينكه از مقام ذات شىء انتزاع شود يا خارج از ذات « 1 » و به تعبير رساتر اسم و صفت حقيقى كمالى اعم است از اينكه از خود وجود شىء قطع نظر از غير ، حتى قطع نظر از علت « 2 » ، انتزاع شود ؛ يا از خود وجود شىء انتزاع شود ولى به شرط وجود علت ؛ يا از مراتب وجود شىء انتزاع شود : مراتبى كه ، هرچند به نحوى باوجود شىء متحدند ، غير آناند . پس به اين ترتيب ، صفت و اسم حقيقى كمالى منحصر در صفات و اسماء منتزع از مقام ذات نيستند و شامل
هامش
( 1 ) . توجه شود كه در اينجا مقصود از ذات ماهيت نيست ، منظور هويت و وجود شىء است قطعنظر از غير آن .
( 2 ) . گاه به جاى تعبير علت از تعبير حيثيت تعليليه استفاده مىشود .