دليل ملازمه در مقدمهء دوم
همانطور كه خوانندهء عزيز مشاهده مىكند ، بجز مقدمهء دوم ، ساير مقدمات برهان فوق واضحاند بهطورى كه مىتوان از ذكر برخى از آنها صرفنظر كرد . بههرحال ، عمده اثبات مقدمهء دوم است و اختلاف تقريرات مختلف اين برهان نيز ناشى از نحوهء اثبات ملازمه در اين مقدمه است . در تقرير ابن سينا ، دليلى بر اين ملازمه ذكر نشده است . در تقرير اوّل اسفار ، دليلى بر آن ذكر شده كه صدر المتألهين در تقرير خود آن را تكميل كرده است و به همين سبب آن را اولى مىداند . به هرتقدير ، ما به توضيح دليل ملازمه طبق تقرير صدر المتألهين مىپردازيم .
مقدمهء دوم چنين بود : « اگر صفتى از صفات واجب بالذات از غير براى او حاصل شود ، واجب بالذات من حيث هو و بدون قيد و شرط ضرورى الوجود نيست . » حالت كلىتر اين مقدمه اين است : « اگر صفتى از شىء براى او از غير حاصل شده باشد ، آن شىء من حيث هو و بدون قيد و شرط ضرورى الوجود نيست » و به تعبير دقيقتر « اگر صفتى از شىء براى او از غير حاصل شده باشد ، آن شىء بدون لحاظ اين غيرضرورى الوجود نيست . » با اثبات شرطيهء اخير مقصود ما نيز حاصل است . زيرا بنابر آن ، اگر صفتى از واجب بالذات از غير براى او حاصل شده باشد ، واجب قطع نظر از آن غيرضرورى الوجود نيست ، ضرورت وجودش مشروط به وجود آن غير است ، پس من حيث هو و بدون قيد و شرط ضرورى الوجود نيست .
مقدمتا بايد توجه داشت كه اين غير ، كه علت صفت فرض شده است ، همانطور كه وجود صفت معلول وجود اوست ، عدم صفت نيز معلول عدم اوست . حال براى اثبات ملازمه در شرطيهء اخير از يك قياس استثنائى با دو مقدمهء زير استفاده مىكنيم :
الف ) اگر شىء مفروض قطع نظر از اين غيرضرورى الوجود است و موجود ، يا در حالى كه واجد صفت مزبور است قطع نظر از اين غيرضرورى الوجود است و موجود و يا در حالى كه فاقد آن است قطع نظر از اين غيرضرورى الوجود است و موجود . باختصار ، يا واجب بالذات واجب بالذات است باوجود اين صفت و يا واجب بالذات است با عدم آن .
ب ) هردو شق تالى محال است .
نتيجه : مقدّم نيز باطل و محال است و نقيض آن صادق ؛ يعنى ، شىء مفروض قطع نظر از اين غيرضرورى الوجود نيست ، ضرورت وجودش بدون قيد و شرط نيست ، بلكه مشروط است به وجود اين غير .
شرح نهاية الحكمة ( فارسى ) — صفحة 145
مساهمون: الشيخ محمد تقي مصباح اليزدي
ص١٤٥