تخطي إلى المحتوى الرئيسي

شرح نهاية الحكمة ( فارسى ) — صفحة 147

مساهمون:

ص١٤٧
نكتهء در خور توجه اينكه در اين تقرير تكيه بر صفات كمالى واجب است ولى در تقرير اسفار قيد كمالى ذكر نشده است و مطلق صفات منظور است : حجّة اخرى : انّ ذات الواجب لو لم تكن كافية فى وجوب شىء من الصفات الكماليّة التى يمكن ان تتّصف بها ، كانت محتاجة فيه الى الغير و حينئذ لو اعتبرنا الذات الواجبة بالذات فى نفسها ، مع قطع النظر عن ذلك الغير وجودا و عدما ، فان كانت واجبة مع وجود تلك الصفة ، لغت علّيّة ذلك الغير و قد فرض علّة ، هف و ان كانت واجبة مع عدم تلك الصفه ، لزم الخلف ايضا .

3 - 2 - 3 : اشكال و جواب

بر برهان فوق ، چه بر تقرير آن در اسفار و چه بر تقرير آن در اين كتاب ، اشكال شده است . موضع اشكال در مقدمهء مشتركى است كه مورد استناد هردو تقرير است . در اثبات ملازمهء مقدمهء دوم در تقرير اسفار و نيز در اثبات مقدمهء دوم - اثبات بطلان تالى - در تقرير اين كتاب ، در هردو ، از اين تالى استفاده شد كه « يا واجب بالذات واجب بالذات است باوجود صفت مزبور و يا واجب بالذات است با عدم آن » و سپس در هردو تقرير با دليلى مشابه به ابطال آن پرداختند . به نظر مستشكل ، دليل ذكر شده براى ابطال اين تالى تمام نيست . دليل مزبور باختصار اين بود كه فرض واجب بالذات يعنى فرض ذاتى كه بماهى هى ، بدون هيچ قيد و شرطى و خلاصه قطع نظر از جميع اغيار ، حتى قطع نظر از غير ، كه علت صفت است ، ضرورى الوجود است و موجود . پس لازمهء اينكه مىگوئيم : « واجب بالذات واجب بالذات است باوجود صفت مذكور » اين است كه « اين ذات قطع نظر از علت صفت موجود است و واجد اين صفت هم هست » و با همين بيان در جانب عدم صفت نيز « اين ذات قطع نظر از علت صفت موجود است و فاقد صفت مذكور است » . معناى اين دو جمله اين است كه « وجود يا عدم اين صفت در خارج حاصل است - البته براى ذات واجب مفروض - قطع نظر از وجود و عدم علت آن » و اين محال است ، زيرا « وجود يا عدم معلول در خارج قطع نظر از وجود يا عدم علت آن محال است . » آنچه مورد انكار مستشكل است همين جملهء اخير است . به نظر وى ، آنچه محال است « وجود يا عدم معلول در خارج بدون وجود يا عدم خارجى علت » است نه « وجود يا عدم معلول در خارج قطع نظر از وجود يا عدم خارجى علت » و بين اين دو مطلب بسيار فرق است .