مقدمهء اوّل : اگر ذات واجب نسبت به صفتى از صفات ممكن باشد ، بايد آن صفت براى واجب از غير حاصل شود .
دليل صحت اين مقدمه اينكه خواهيم گفت كه امكان مناط احتياج به غير ( علت ) است . پس اگر صفتى نسبت به موصوف خود ممكن بود ، موصوف براى واجد شدن آن صفت احتياج به غير دارد .
گاهى به جاى اينكه بگويند : « اگر ذات واجب نسبت به صفتى از صفات ممكن باشد ، . . . » گفته مىشود : « اگر ذات واجب در حصول صفات خود كافى نباشد ، . . . » يا گفته مىشود : « اگر ذات واجب در وجوب صفتى از صفات خود كافى نباشد ، . . . » . اين هرسه تعبير درست است و مآل همهء آنها يكى است و با اختلاف اندك آنها تغييرى در برهان حاصل نمىشود .
مقدمهء دوم : اگر صفتى از صفات واجب بالذات از غير براى او حاصل شود ، واجب بالذات من حيث هو و بدون قيد و شرط ضرورى الوجود نيست .
پس از اتمام مقدمات ، به صحت اين مقدمه و دليلى كه بر اثبات ملازمه اقامه شده است اشاره خواهيم كرد .
نتيجهء دو مقدمهء فوق : اگر واجب بالذات نسبت به صفتى از صفات خود ممكن باشد ، واجب بالذات من حيث هو و بدون قيد و شرط ضرورى الوجود نيست .
مقدمهء سوم : هرموجودى كه ذاتش من حيث هى و بدون قيد و شرط ضرورى الوجود نيست آن موجود واجب بالذات نيست .
قبلا گفتهايم و در مرحلهء 12 نيز خواهيم گفت كه واجب بالذات بدون هيچ قيد و شرطى ، بدون هيچ حيثيت تعليليه و تقييديهاى و خلاصه بما هوهو ضرورى الوجود است .
نتيجهء دو مقدمهء اوّل بانضمام مقدمهء سوم قياسى تشكيل مىدهند با اين نتيجه : « اگر واجب بالذات نسبت به صفتى از صفات خود ممكن باشد ، واجب بالذات واجب بالذات نخواهد بود » . به اين نتيجه مقدمه زير را مىافزائيم .
مقدمهء چهارم : تالى شرطيهء اخير باطل است .
بطلان آن واضح است ، زيرا بنا به اين تالى واجب بالذات مفروض واجب بالذات نيست و اين خلاف فرض است و محال .
نتيجه : مقدّم نيز باطل است ؛ يعنى ، واجب بالذات نسبت به هيچيك از صفات خود ممكن نيست و اين همان مطلوب ماست .
شرح نهاية الحكمة ( فارسى ) — صفحة 144
مساهمون: الشيخ محمد تقي مصباح اليزدي
ص١٤٤