3 : براهين
1 - 3 : برهان اوّل
مقدمهء اوّل : اگر واجب نسبت به صفتى كمالى جهت امكانى داشته باشد ، بايد خود ذات نيز ممكن باشد .
دليل آن اينكه جهت ذات ، بنابر فرض ، وجوب ازلى است و جهت اين صفت نسبت به ذات امكانى است و جهت امكان نمىتواند عين جهت وجوب باشد . پس اين صفت داخل در خود ذات نيست و الا جهت آن هم وجوبى بود . بنابراين ، ذات به خودى خود فاقد اين صفت است ؛ يعنى ، ذات واجب مركّب است از وجود و عدم و تركّب مستلزم حاجت است و حاجت مستلزم امكان . پس ذات بايد ممكن باشد .
توجه به اين نكته لازم است كه مقصود از اينكه مىگوئيم : « ذات مركّب از وجدان و فقدان يا وجود و عدم است » اين نيست كه عدم امرى است خارجى كه باوجود تركيب شده ، پس اين تركيب خارجى نيست ، تركيبى است عقلى و منظور از آن اين است كه اين وجود وجود ضعيف و ناقصى است كه حيثيت عدمى و امكانى از آن انتزاع مىشود . بههرحال ، اين مقدمه مبتنى است بر اينكه ذات واجب از هرنوع تركيبى حتى از تركيب عقلى هم مبرّاست .
مقدمهء دوم : تالى باطل است . زيرا مستلزم خلف است .
نتيجه : مقدّم هم باطل است ؛ ذات واجب نسبت به هيچ صفت كماليى جهت امكانى ندارد ، پس هرصفت كمالى براى ذات واجب واجب است :
و الحجّة فيه انّه لو كان للواجب بالذات المنزّه عن الماهيّة بالنسبة الى صفة كماليّة من الكمالات الوجوديّة جهة امكانيّة ، كانت ذاته فى ذاته فاقدة لها مستقرّا فيها عدمها ، فكانت مركّبة من وجود و عدم و لازمه تركّب الذات و لازم التركّب الحاجة و لازم الحاجة الامكان و المفروض وجوبه هف .
همانطور كه مشاهده مىشود ، اين برهان نظر به صفات كمالى ، كه عين ذاتاند ، دارد و حاصل آن اين است كه چنين صفاتى نمىتوانند داخل در ذات نباشند اما نسبت به صفات خارج از ذات ساكت است . به تعبير ديگر ، نتيجهاى كه از اين برهان مىتوان گرفت اين است كه ذات واجب ذاتى است بسيط محض كه هيچ جهت عدمى و امكانى در آن راه ندارد اما