دليل انحصار تالى در دو شق مزبور و ملازمهء بين آنها و مقدّم واضح است ، در واقع و نفس الامر اين صفت يا موجود است يا معدوم و لا غير ، و الّا جمع يا رفع نقيضين لازم مىآيد ، بنابراين به دليل بطلان تالى بپردازيم .
دليل بطلان تالى : بنابر هريك از دو شق فوق خلف لازم مىآيد . زيرا در شق اوّل فرض اين است كه شىء مزبور قطع نظر از علت اين صفت هم موجود است هم واجد صفت است ؛ معناى اين سخن اين است كه وجود اين صفت براى شىء حاصل است قطع نظر از وجود علت صفت ؛ با عين همين استدلال در شق دوم تالى لازم مىآيد صفت معدوم باشد قطع نظر از عدم علت آنكه هردو محال است . دليل استحالهء آنها به تعبير صدر المتألهين « استحالهء وجود و عدم معلول قطع نظر از وجود و عدم علت » است و به تعبير كتاب « خلف » است ، زيرا آن غير را كه علت فرض كرده بوديم ، نه وجودا و نه عدما ، علت نيست و اين خلاف فرض است و محال .
2 - 2 - 3 : تقرير برهان در اين كتاب
تقرير برهان در اين كتاب به صورت يك قياس استثنائى است با دو مقدمهء زير :
مقدمهء اوّل : اگر ذات واجب نسبت به صفتى از صفات كمالى ممكن باشد ( و به تعبير كتاب كافى در وجوب آن صفت براى خود نباشد ) ، در آن صفت نيازمند به غير است .
مقدمهء دوم : تالى باطل است ؛ يعنى ، محال است واجب الوجود در صفتى از صفات كمالى نيازمند به غير باشد .
نتيجه : واجب بالذات نسبت به هيچيك از صفات كمالى خود ممكن نيست و به تعبير كتاب خود ذات در وجوب همهء صفات كمالى براى خود كافى است .
دليل ملازمهء مقدمهء اوّل در تقرير قبلى برهان گذشت .
دليل بطلان تالى : اين دليل قياسى استثنائى است با دو مقدمهء زير :
الف ) اگر واجب در صفتى از صفات كمالى خود به غير نيازمند باشد ، يا واجب بالذات واجب بالذات است باوجود آن صفت و يا واجب بالذات است با عدم آن .
ب ) هردو شق تالى باطل است .
نتيجه : مقدم باطل و نقيض آن حق است ؛ يعنى ، واجب در هيچيك از صفات كمالى خود نياز به غير ندارد . دليل ملازمه و نيز دليل بطلان تالى در اين قياس همان است كه در دليل اثبات ملازمه در مقدمه دوم در 1 - 2 - 3 گذشت و حاجت به تكرار نيست .