اينكه « آيا مىتوان براى ذات جهتى امكانى نسبت به امرى خارج از ذات فرض كرد ، بهطورى كه جهت امكان داخل در ذات نباشد ، يا نمىتوان ؟ » بحثى است كه اين برهان متكفل آن نيست ؛ يعنى ، حداكثر نتيجهء اين برهان اين است كه ذات واجب واجد همهء صفات كمالى است و اين صفات همه عين آن ذاتاند نه زائد بر آن ولى مىدانيم آنچه براساس اين قاعده محل نزاع متكلمين و فلاسفه بوده بيش از اين بوده است . فلاسفه درصدد بودهاند از اين برهان در امثال ازليت فاعليت خداوند و قدم عالم استفاده كنند .
2 - 3 : برهان دوم
اين برهان را نخست ابن سينا در نجات و مبدأ و معاد « 1 » اقامه كرده است ، صدر المتألهين در اسفار « 2 » آن را به صورت كاملترى ذكر كرده و سپس خود تقرير ديگرى از آن به دست داده است . در اين كتاب ، همين تقرير تلخيص و با مقدمات كمترى ارائه شده است . بهطور كلى ، در تقريرات مختلف اين برهان ، سعى بر اين است كه ثابت كنند كه امكان صفت به موصوف نيز سرايت مىكند و موجب مىشود موصوف نيز ممكن شود ؛ به تعبير دقيقتر ، اگر صفتى از صفات واجب نسبت به او ممكن باشد ، اين امكان به وجود او نيز سرايت مىكند و موجب مىشود وجود او نيز براى او ضرورت ذاتى نداشته باشد . بنابراين ، همانگونه كه ذات خداوند براى ضرورت وجود او كافى است ، همچنين خود ذات براى ضرورت همهء صفات او كافى است .
1 - 2 - 3 : تقرير برهان در غير اين كتاب
اگر در تقريرات مختلف اين برهان در نجات و اسفار دقت كنيم ، خواهيم ديد كه همهء آنها در چهار مقدمه مشتركاند ، هرچند برخى از اين مقدمات ، به دليل وضوح كامل ، در پارهاى از اين تقريرات مطوى است و بدان تصريح نشده است ولى مصرّح نبودن مقدمه بهمعناى دخيل نبودن آن نيست . در هرحال ، ما همهء مقدمات را بصراحت ذكر مىكنيم و سپس اشاره مىكنيم كه اختلاف تقريرهاى فوق در چه موضعى از برهان است .
هامش
( 1 ) . ابن سينا ، المبدأ و المعاد ، ص 6 و نيز النجاة ، ص 553 .
( 2 ) . الاسفار الاربعة ، ج 1 ، ص 125 - 123 .