الف ) وجود واجب نسبت به ماهيت او عرضى است .
بنابر فرض ، وجود واجب زائد بر ماهيتش مىباشد ؛ يعنى ، حيثيت ماهيتش غير از حيثيت وجودش مىباشد ، وجود نه عين آن است نه جزء آن و مقصود از عرضى نيز همين است :
چيزىكه نه جزء ماهيتى است نه عين آن .
ب ) هرعرضيى معلول است : يا معلول غير يا معلول ذات شىء .
مفاد اين مقدمه قاعدهء مشهورى است كه معمولا از آن چنين تعبير مىكنند : « العرضىّ لا يعلّل » . در مباحث آتى دربارهء اين قاعده بحث خواهيم كرد .
ج ) وجود واجب محال است معلول غير باشد .
زيرا معلوليت مستلزم احتياج به غير است و احتياج با وجوب ذاتى وجود منافات دارد .
نتيجهء سه مقدمه فوق اين است كه وجود واجب بالذات معلول ذات و ماهيت اوست .
د ) هرعلتى بر معلول خود تقدم بالوجود دارد .
معناى اين مقدمه اين است كه اگر علت وجود نداشته باشد ، محال است معلول وجود داشته باشد . حتما علت در مرتبهء قبل از معلول موجود است ؛ به عبارت ديگر ، وجود علت بر وجود معلول تقدم دارد . توضيح بيشتر دربارهء اين مقدمه در مرحلهء سبق و لحوق خواهد آمد .
نتيجه : ماهيت واجب بر وجود او تقدم بالوجود دارد ؛ يعنى ، ماهيت او در مرتبهء قبل از وجودش موجود است ، صريحتر بگوئيم : ماهيت او قطع نظر از وجودش موجود است .
دليل بطلان تالى : اثبات بطلان تالى ، يعنى اثبات امتناع تقدم بالوجود ماهيت شىء بر وجودش ، مبتنى بر مقدمات زير است :
الف ) اگر ماهيت شىء بر وجودش تقدم بالوجود داشته باشد ، يا تقدم شىء بر خودش لازم مىآيد يا تحقق ماهيت با بيش از يك وجود و نيز تسلسل در وجودات .
ب ) هردو شق تالى محال است .
نتيجه : محال است ماهيت شىء بر وجودش تقدم بالوجود داشته باشد .
مقدمه ب ، يعنى بطلان تالى ، روشن است و احتياج به توضيح ندارد ، زيرا امتناع تقدم شىء بر خودش و نيز امتناع تحقق ماهيت با بيش از يك جود بديهى است و امتناع تسلسل نيز در مباحث علت و معلول با ادلهء متعدد اثبات مىشود . بنابراين ، عمده اثبات ملازمه در مقدمه الف است .
شرح نهاية الحكمة ( فارسى ) — صفحة 123
مساهمون: الشيخ محمد تقي مصباح اليزدي
ص١٢٣