ماهيت يا در وجود : اگر بر ماهيت يا اجزاء ماهيت آن توقف دارد ، تقدم بالماهيه است و اگر بر وجود آن توقف دارد ، تقدّم بالوجود است . توقف ماهيت بر اجزايش توقف در ماهيت است ؛ يعنى ، توقف در شناخت و تصور است ، توقف در وجود ذهنى است نه در وجود خارجى - چون جنس و فصل و نوع با يك وجود خارجى موجودند - از اينرو تقدم و تأخر آنها در ماهيت است نه در وجود خارجى ولى توقف معلول بر علتى كه اعطاكنندهء وجود است در خارج به او ، توقف در وجود خارجى است . چنين معلولى در وجود خارجى متوقف بر علت خويش است ، پس تقدم و تأخر آنها نيز در وجود خارجى است .
حال اگر وجود واجب را معلول ماهيت او دانستيم ، چون وجودش حقيقتى است خارجى ، ماهيتش اعطاكنندهء آن وجود است در خارج و لهذا توقف اين وجود بر ماهيت توقف در وجود خارجى است ، نه ذهنى . پس تقدم و تأخر آنها بالوجود است نه بالماهيه :
و دفع بانّ الضرورة قائمة على توقّف المعلول فى نحو وجوده على وجود علّته ، فتقدّم العلّة فى نحو ثبوت المعلول غير انّه اشدّ ، فان كان ثبوت المعلول ثبوتا خارجيّا ، كان تقدّم العلّة عليه فى الوجود الخارجى و ان كان ثبوتا ذهنيّا ، فكذلك . و اذ كان وجود الواجب لذاته حقيقيّا خارجيّا و كانت له ماهيّة هى علّة موجبة لوجوده ، كان من الواجب ان تتقدّم ماهيّته عليه فى الوجود الخارجىّ ، لا فى الثبوت الماهوىّ ، فالمحذور على حاله .
3 - 4 : برهان سوم
اين برهان خلف است كه و بر مقدمات زير استوار است :
مقدمهء اوّل : واجب ماهيت دارد .
اين مقدمه مفروض است به دليل اينكه برهان خلف است .
مقدمهء دوم : هرماهيتى كلى است .
خاصيت ماهيت اين است كه فى حد ذاته اقتضاى صدق بر فرد خاصى ندارد ، بلكه قابل صدق بر هرفردى است كه داراى چنين حدى باشد ؛ به تعبير ديگر ، ماهيت من حيث هى كلى است و ابا ندارد از اينكه بىنهايت فرد داشته باشد . اينكه ماهيتى يك فرد يا افراد معدودى دارد ، نه به دليل آن است كه ذات آن ماهيت چنين اقتضايى دارد ، بلكه علتى خارج از ذات