مفهوم انسان را ، يعنى جوهر سهبعدى حساس متحرك بالارادهء ناطق را ، مورد توجه قرار دهيم و هيچ امر ديگرى را با آن لحاظ نكنيم ، حتى مفهوم بودنش را مورد توجه قرار ندهيم ، در اين صورت انسان بما هو انسان را اعتبار كردهايم . اما اگر انسان موجود را ، انسان معدوم را ، انسان ذهنى را ، انسان خارجى و غيره را لحاظ كرديم ، ماهيت بما هى هى لحاظ نشده است ، بلكه ماهيت بما انها موجود ، يا بما انها معدوم ، يا بما انها مفهوم و غير ذلك اعتبار شده است .
با توجه به اين نكته ، يكى از احكام بديهى ماهيت ، كه مورد پذيرش كليهء حكما است ، اين است كه « الماهية من حيث هى هى ليست الاهى » ، ماهيت بما هىهى فقط خودش است ؛ يعنى هرگاه ماهيت را من حيث هى هى اعتبار كنيم بجز خود و ذاتياتش هيچچيز ديگرى بر آن حمل نمىشود . در چنين اعتبارى ، ماهيت نه موجود است نه معدوم ، نه كلى است نه جزئى ، نه مفهوم است نه مصداق ، نه واحد است نه كثير ، نه بالفعل است نه بالقوه ، بلكه فقط خودش است و لا غير ؛ ماهيت من حيث هى هى تنها اقتضاى حمل ذات و ذاتياتش را بر خود دارد . توضيح بيشتر دربارهء اين اعتبار و اشكالات مطرح شده دربارهء آن و دفع آنها موكول مىشود به مرحلهء پنجم / فصل اول / 2 .
2 - 1 - 5 : ماهيت به چه اعتبارى اصيل است
بايد دانست كه مقصود از اصالت ماهيت اين نيست كه ماهيت من حيث هى هى اصيل است ؛ زيرا معناى اين سخن آن است كه ماهيت من حيث هى هى و بدون اعتبار هيچ امر ديگرى اقتضا مىكند حمل وجود را بر خود و اين مطلب ، چنان كه فوقا گذشت ، از نظر همهء حكما ، حتى قائلين به اصالت ماهيت ، مردود است ، پس به رأى همه فلاسفه ماهيت من حيث هى هى اصيل نيست . از نظر قائلين به اصالت ماهيت ، ماهيت هنگامى اصيل است كه بتوان مفهوم وجود را از آن انتزاع كرد . بنابراين ، هرچند ماهيت من حيث هى هى اعتبارى است نه اصيل و هرچند به نظر ايشان وجود نيز اعتبارى است نه اصيل و طبعا هيچيك حقيقتا موجود نيستند ، با اينهمه ماهيتى كه بتوان مفهوم اعتبارى وجود را از آن انتزاع كرد اصيل و حقيقتا موجود است ، عالم خارج را اينگونه ماهيات تشكيل دادهاند . به اين ترتيب ، وجود انسان موجود نيست ، بلكه صرفا مفهومى انتزاعى و بدون مصداق خارجى است . انسان بما هو انسان نيز