در همهجا ، چه در وجود و چه در ماهيت ، به يك معنا اطلاق شده است و آن همان عينى ، خارجى و واقعى است ؛ همان معنايى كه حمل آن بر شىء منافى حمل عدم است بر آن . چه هنگامى كه مىگوييم : « وجود موجود است » و چه وقتى كه مىگوييم : « ماهيت موجود است » در هردو ، معناى « موجود » « واقعيتدار » است ؛ موجود است يعنى نمىتوان گفت كه جهان خارج و عالم واقع خالى از آن است ، پس در ناحيهء مفهوم تفاوتى نيست ؛ اگر تفاوتى هست ، در ناحيهء مصاديق است ، يك مصداق آن ، يعنى وجود ، بهخودىخود ، بدون احتياج به مبدئى ديگر و بدون نياز بهوجود زائد ، مصداق « موجود » است و مصداق ديگرش ، يعنى ماهيت ، به خودى خود مصداق آن نيست ، بلكه نياز بهوجود زائد و مبدأ اشتقاق دارد ، تا به اعتبار آن مصداق اين مفهوم باشد :
وجه الاندفاع أنّ فيه خلطا بين المفهوم و المصداق و الاختلاف المذكور مصداقىّ لا مفهومىّ .
5 : اقوال مخالف اصالت وجود و ابطال آنها
تا اينجا اصالت وجود ثابت شد و اشكالات مربوط به آن نيز مطرح و دفع شد . اكنون بايد اقوال مخالف را مطرح و باطل كنيم . در مقابل اصالت وجود ، دو قول ديگر وجود دارد : 1 - اصالت ماهيت ؛ 2 - اصالت وجود در واجب و اصالت ماهيت در ممكنات .
1 - 5 : اصالت ماهيت
در 4 - 2 ، دربارهء اصالت ماهيت و اعتباريت وجود توضيح داده شد . در اينجا بايد به دو مطلب زير پرداخت :
1 - مقصود از اعتبار ماهيت من حيث هى هى چيست ؟
2 - ماهيت به چه اعتبارى اصيل است ؟
1 - 1 - 5 : مقصود از اعتبار ماهيت من حيث هى هى
گاهى ماهيت شىء را مورد توجه قرار مىدهيم ، بدون اينكه به چيز ديگرى غير از آن توجه داشته باشيم ؛ نظرمان را به خود ماهيت معطوف مىداريم و از هرچه غير از آن صرفنظر مىكنيم . در چنين نظرى ، ماهيت من حيث هى مورد توجه و اعتبار ماست . مثلا اگر ما خود