موجود نيست و در خارج مصداق حقيقى ندارد ، آنچه حقيقتا در خارج است انسانى است كه بتوان مفهوم وجود را از آن انتزاع كرد :
فتبيّن بما تقدّم ، فساد القول باصالة الماهيّة ، كما نسب الى الاشراقيّين ، فهى عند هم اصيلة اذا كانت بحيث ينتزع عنها الوجود و ان كانت فى حدّ ذاتها اعتباريّة و الوجود المنتزع عنها اعتباريّا .
3 - 1 - 5 : ابطال اصالت ماهيت
از توضيحات فوق ، بطلان اصالت ماهيت روشن مىشود ، زيرا معناى آن اين است كه ماهيت من حيث هى هى ، كه اعتبارى است ، اگر وجود از آن انتزاع شود اصيل مىشود و در خارج حقيقتا موجود مىگردد و اين انقلاب در ذات است ؛ زيرا وجود اعتبارى است و در خارج مصداق حقيقى ندارد ، پس انتزاع آن از ماهيت نيز موجب هيچ تغيير خارجى در ذات ماهيت نمىشود ؛ يعنى ، ذات ماهيت چه قبل از انتزاع وجود و چه بعد از آن يكى است ، با اين حال قبل از آن مفهومى اعتبارى است كه در خارج موجود نيست و بعد از آن اصيل است و در خارج حقيقتا موجود ؛ يعنى ، ذات واحد بدون هيچ تغييرى در دو زمان دو حكم مختلف دارد :
زمانى اعتبارى است و زمانى اصيل و مقصود از انقلاب در ذات نيز جز اين نيست كه ذات واحد بدون هيچ تغييرى در دو زمان مختلف دو حكم متفاوت داشته باشد . پس اين قول مستلزم انقلاب در ذات است كه بديهى الاستحاله است :
و يردّه انّ صيرورة الماهيّة بانتزاع مفهوم الوجود الاعتبارىّ اصيلة ذات حقيقتة عينيّة انقلاب ضرورىّ الاستحالة .
2 - 5 : اصالت وجود در واجب و اصالت ماهيت در ممكن
1 - 2 - 5 : توضيح مدّعا
اين قول از محقق دوانى است . به نظر وى ، در خارج يك وجود واحد شخصى هست كه همان وجود خداوند است ، غير از اين وجود وجود ديگرى نيست ، هرچه هست ماهيات است ، پس در خداوند وجود اصيل است و در ممكنات ماهيت . البته در 1 - 1 - 5 ، گفتيم كه ماهيت من