است اين وجود فى نفسه است و الّا فى غيره و فرق وجود لغيره و لنفسه و ملاك بازشناسى آن دو از يكديگر اين است كه وجود لنفسه فقط طرد عدم از ماهيت خود مىكند و لا غير ولى وجود لغيره ، علاوهبر طرد عدم از ماهيت خود ، عدم ديگرى را كه مقارن شىء ديگرى است - و آن شىء در مرتبهء صفات خود متصف به اين عدم مىشود نه در مرتبه ذات و اين عدم نوعى نقصان براى او به حساب مىآيد - نيز طرد مىكند :
ينقسم الموجود فى نفسه الى ما وجوده لنفسه و ما وجوده لغيره و المراد بكون وجود الشىء لغيره ان يكون وجوده فى نفسه - و هو الوجود الذى يطرد عن ماهيّته العدم - هو بعينه طاردا للعدم عن شىء آخر ، لا لعدم ماهيّة ذلك الشىء الآخر و ذاته و الّا كانت لموجود واحد ماهيّتان و هو محال ، بل لعدم زائد على ماهيّته و ذاته له نوع من المقارنة له ، كالعلم الذى يطرد بوجوده العدم عن ماهيّة نفسه و هو بعينه يطرد الجهل الذى هو عدم مّا عن موضوعه .
2 : اثبات وجود لنفسه و لغيره در خارج
آنچه تاكنون گفتيم صرف تقسيم وجود فى نفسه به لنفسه و لغيره و بهدست دادن تصور آنها بود و به اصطلاح منطقدانان سخن تا اينجا در « مطلب ما » بود ، از اينكه آيا اين دو نوع وجود در خارج محققاند يا نه سخنى به ميان نيامد . در اينجا درصدد اثبات همين مطلب هستيم ؛ يعنى ، سخن در « مطلب هل بسيطه » است .
تحقق وجود فى نفسه لنفسه در خارج از بديهيات است و احتياج به توضيح چندانى ندارد . وجود جسم ، وجود اقسام جمادات ، اقسام نباتات و اقسام حيوانات و به عبارت ديگر وجود انواع جسمانى همه از سنخ وجود فى نفسه لنفسه است ، زيرا همه طرد عدم از ماهيت خود مىكنند ، پس وجود فى نفسهاند و طرد عدمى ديگر از ماهيتى ديگر نمىكنند ، پس لغيره نيستند ، بلكه لنفسهاند ؛ مثلا ، وجود انسان - مركب از تن و روح - فقط طرد عدم از ماهيت انسان مىكند . با تحقق اين وجود ، ماهيت معدوم انسان موجود مىشود ؛ يعنى ، طرد عدم از آن مىشود و نيز وجود درخت - مركب از جسم درخت و نفس نباتى - طرد عدم از ماهيت درخت مىكند و هكذا .
امّا اثبات تحقق وجود رابطى در خارج از طريق وجود اعراض و صور نوعيه جسمانى