تخطي إلى المحتوى الرئيسي

شرح نهاية الحكمة ( فارسى ) — صفحة 302

مساهمون:

ص٣٠٢
ديگرى موجود است و سپس با ريخته شدن آب در حوض اضافه و ارتباطى بين آن دو برقرار مىشود ولى پس از اين اضافه باز آب همان آب است كه قبلا بود و نيز حوض هم همان حوض و مجددا مىتوان با خارج ساختن آب از حوض اين اضافه را از بين برد بدون وارد آمدن هيچ خللى به هيچيك از آن دو . پس در هرحال ، چه قبل و چه بعد از اضافه ، هريك از اين دو واقعيت مستقل از ديگرى است ، منتها با ريخته شدن آب در حوض اين اضافه عارض بر وجود آنها گشته و با خارج شدن آن زائل مىشود . آيا اضافهء سفيدى به جسم هم اين‌گونه است ؟ آيا سفيدى وجودى جدا و مستقل از جسم دارد به‌طورى كه قبلا سفيدى در جايى موجود است و سپس آن را به جسم منتقل كرده در آن قرار مىدهند و با اين انتقال اضافه‌اى بين آن‌دو حاصل مىشود ؟ به عبارت ديگر ، آيا سفيدى اول موجود است و اضافه به جسم ندارد و سپس با انتقال به جسم با آن اضافه پيدا مىكند ؟ يا نه ، اصلا اضافهء به جسم عين وجود سفيدى است ؛ يعنى ، اصلا سفيدى جز در جسم قابل تحقق نيست ؟ بدون شك ، شق دوم صحيح است ، اضافه به جسم مقوّم وجود سفيدى است ، اين سفيدى بدون اين اضافه قابل تحقق نيست و پس از تحقق نيز نمىتوان اين اضافه را قطع و زائل كرد . زائل كردن اين اضافه به معناى نابودى سفيدى است . با قطع اين اضافه ديگر اين سفيدى اين سفيدى نيست ، نه اينكه هست ولى بدون اضافه است . سفيدى بودنى جز بودن در جسم ندارد ، هويت و خوديى جز براى جسم بودن ندارد . مثال ديگرى كه روشنتر از مثال فوق است علم است ، علم ، طبق اين نظر كه كيفى است نفسانى ، وجود رابطى است و از همين‌رو تحقق علم در انسان عين عالم شدن انسان است . علم محقق شد يعنى انسان عالم شد . چنين نيست كه علم ابتدا مستقلا محقق شود سپس رابطه‌اى بين آن و انسان برقرار شود و به اين وسيله انسان نيز عالم شود . اضافهء علم به محلّ خود عين وجود علم است ، ازاين‌رو قطع اين اضافه مساوى است با انعدام علم ؛ پس علم وجود لغيره دارد ، از سوى ديگر علم خود متصف نمىشود به اينكه عالم است ، با تحقق علم انسان عالم مىشود نه خود علم ، پس علم وجود لنفسه ندارد .

3 - 1 : تطبيق تصوير فوق با كتاب

آنچه راجع به‌وجود رابطى و وجود لنفسه گفته شد باختصار عبارت است از اينكه وجودى
شرح نهاية الحكمة ( فارسى ) — صفحة 302 | الشيخ محمد تقي مصباح اليزدي / عبد الرسول عبوديت