1 - 1 - 3 : نتيجهء اول - عرض مرتبهاى از وجود جوهر است
در باب اعراض دو نظريّه وجود دارد : به عقيده حكماى قبل از صدر المتألهين رحمه اللّه ، اعراض وجودى جداى از وجود موضوع خود دارند ، نهايت امر اين است كه اضافه و ارتباطى ميان آنها و موضوعشان برقرار است و اين اضافه و ارتباط عين وجود عرض است نه زائد بر آن .
پس بنابراين نظر ، به ازاى عرض وجودى در خارج موجود است و به ازاى جوهرى كه موضوع آن است وجودى ديگر . پس مجموع جوهر و عرض ، همانطور كه از نظر مفهومى دو مفهوماند ، از لحاظ مصداق و وجود نيز دو مصداق و دو وجودند . صدر المتألهين با اين نظر مخالفت ورزيد . او قائل شد كه در خارج بيش از يك وجود موجود نيست ، منتها اين وجود طورى است كه به اعتبارى مفهوم جوهر - مانند جسم مثلا - از آن انتزاع مىشود و به اعتبارى ديگر مفهوم عرض - مانند سفيدى مثلا . به تعبير ديگر ، از نظر حكماى قبل از صدر المتأليهن ، عروض عرض بر جوهر عروضى خارجى است ولى از نظر صدر المتألهين ذهنى است ؛ يعنى ، ذهن انسان در ظرف تحليل خود يك وجود خارجى را به دو مفهوم تحليل مىكند : يكى جوهر و ديگرى عرض - مثل جسم و سفيدى - و سپس يكى را بر ديگر عارض و حمل مىكند و به تعبير سوم از نظر حكماى قبل از صدر المتألهين همهء اعراض خارجىاند ولى از نظر صدر المتألهين اعراض همه تحليلىاند . از اين نظريه اصطلاحا ، با اين تعبير ياد مىكنند كه « اعراض از مراتب وجود جواهرند » يا « از شؤون وجود جواهرند . » در اين كتاب ، از اينكه اضافهء عرض به جوهر عين وجود عرض است اين نتيجه گرفته شده است كه عرض از مراتب وجود جوهر است .
2 - 1 - 3 : نتيجهء دوم - تركيب صورت و ماده اتحادى است
دربارهء رابطه بين صورت و مادّه نيز بين صدر المتألهين و فلاسفهء پيش از وى اختلاف است . از نظر حكماى پيشين ، تركيب صورت و مادّه تركيب انضمامى است مانند تركيب عرض و جوهر ؛ يعنى ، صورت وجودى خاص به خود دارد و مادّه هم وجودى خاص به خود ولى صورت در مادّه حلول مىكند و اضافهء صورت به مادّه عين وجود صورت است . نهايت فرقى كه بين تركيب جوهر و عرض و تركيب صورت و ماده هست اين است كه جوهر از عرض بىنياز است ولى ماده نيازمند به صورت است . صدر المتألهين ، بر خلاف حكماى قبل ، معتقد