است . مقصود اين نيست كه در اينجا به اثبات وجود اعراض و صور جسمانى بپردازيم ؛ اين كار را در مبحث مقولات انجام خواهيم داد ، پس در اينجا تحقق اعراض و صور جسمانى در خارج را مفروع عنه فرض مىكنيم . مقصود اين است كه نشان دهيم كه اعراض و صور جسمانى - كه وجودشان مفروض است - مصداق وجود لغيره هستند و چون فرض اين است كه اينها در خارج وجود دارند ، نتيجه مىگيريم كه وجود فى نفسه لغيره در خارج تحقق دارد و به عبارت ديگر فرض وجود اعراض و صور جسمانى فرض وجود فى نفسه لغيره است .
ما در خارج اعراض فراوانى داريم : علم ، قدرت ، اراده ، لذّت ، درد كه اعراض نفسانىاند و سياهى ، سفيدى و بهطور كلى رنگها ، بوها و طعمها كه از اعراض غير نفسانىاند و همچنين صورت جسميه ، صور عنصورى ، صور معدنى ، صور نباتى ، صور حيوانى مانند صورت انسان ، اسب ، و صورت درخت ، خرما ، گندم ، و جو و صورت طلا ، نقره و آهن در خارج هستند . اكنون با دقت در هريك از آنها ، متوجه مىشويم كه از سنخ وجود فى نفسه لغيره هستند . فى نفسه بودن آنها بديهى است ، زيرا هريك از اينها طرد عدم از ماهيتى از ماهيات مىكند ، اراده طرد عدم از ماهيت اراده مىكند ، با تحقق اراده ماهيت معدوم اراده موجود مىشود ؛ علم طرد عدم از ماهيت علم مىنمايد ، وجود سياهى نيز طارد عدم از ماهيت سياهى است و با تحقق صورت انسانى نيز ماهيت آن ، كه معدوم است ، موجود مىشود و هكذا در بقيه ، پس همه وجود فى نفسهاند . در عينحال هريك از اينها طرد عدم از شىء ديگرى نيز مىكنند . مثلا عجز ، از اوصاف عدمى است ( عدم قدرت ) و انسان متصف به آن مىشود ( زيد عاجز است ) و با تحقق يافتن قدرت اين عدم نيز از انسان طرد مىشود . طرد عدم از ماهيت قدرت عين طرد عجز از انسان است و به عبارت ديگر تحقق قدرت عين قادر شدن انسان است . همچنين با تحقق علم هم طرد عدم از ماهيت علم مىشود و هم طرد جهل از انسان ، پس طرد عدمى از اعدامى كه با انسان مقارناند شده است و اين دو طرد عين يكديگرند : طرد عدم از ماهيت علم عين طرد جهل از انسان است ؛ موجود شدن علم همان عالم شدن انسان است و همچنين است در ساير اعراض .
در صور جسمانى نيز ، با تحقق صورت انسان مثلا - روح انسان - هم طرد عدم از ماهيت انسان مىشود هم طرد عدم انسانيت از مادهء انسان ، كه همان بدن است . بدن انسان قبل از به وجود آمدن روح انسانى موجود است ولى انسان نيست و با تحقق صورت انسانى در بدن اين
شرح نهاية الحكمة ( فارسى ) — صفحة 305
مساهمون: الشيخ محمد تقي مصباح اليزدي
ص٣٠٥