است در قبال وجود محلّ ، ثانى اوست و به اين اعتبار وجود فى نفسه است و داراى ذات و ماهيتى است مخصوص به خود ، چنان كه محلّ آن نيز داراى ذات و ماهيتى است مخصوص به خود ، و همين وجود عينا خود ربط و اضافه به محل است ، به اين اعتبار وجود رابطى براى خودش نيست ، كمالات آن كمالات خود نيست ، متصف نمىشود به اينكه داراى خود و كمالات خود است و به تعبير فلسفى وجود لنفسه ندارد ، بلكه به اين اعتبار وجود رابطى عينا كمال محلّ خود است و نيز كمالاتش همه كمالات محل است ، حالتى از حالات محل و شأن و صفتى از شئون و صفات آن است ، محل آن متصف مىشود به اينكه داراى او و كمالات اوست و نبودنش عينا نقصان و كمبودى است براى محلّ و به تعبير فلسفى وجود للغير دارد . در مقابل ، وجود لنفسه وجود فى نفسهاى است كه هويت و وجود آن عين اضافه و ارتباط به شىء ديگر نيست ، مستقل از ساير اشياست و لهذا نه عدمش نقصان شىء ديگرى است و نه وجود و كمالات وجوديش كمالات شىء ديگرى . نبودنش نقصان خود او وجود و كمال وجوديش تنها كمالات خود اوست .
اين مطلب را به اين عبارت نيز مىتوان گفت كه وقتى وجود رابطى ، مثلا علم ، در خارج محقق شود ، هم ماهيت علم ، كه تاكنون معدوم بود ، موجود مىشود و هم وصف عالميت انسان ولى وقتى وجود لنفسه - مثلا انسان - در خارج محقق شود ، فقط ماهيت انسان در خارج موجود مىشود و لاغير . به تعبير كتاب ، وقتى وجود رابطى در خارج محقق شود ، هم طرد عدم از ماهيت خود مىكند ، هم طرد عدم از شىء ديگرى ، البته نه طرد عدم از ماهيت آن شىء ، بلكه طرد عدمى زائد بر ماهيت آن شىء كه نقصان آن شىء به حساب مىآيد ولى وقتى وجود لنفسه موجود شود ، فقط طرد عدم از ماهيت خود مىكند و نه طرد عدم از شىء ديگرى .
به تعبير ديگر ، اصلا حيثيت وجود حيثيت طرد عدم است . حقيقت وجود يعنى چيزى كه طرد عدم مىكند . پس هر وجودى طارد عدمى است ؛ چه وجود فى غيره ، چه وجود فى نفسه لنفسه ، چه وجود فى نفسه لغيره ؛ ولى فرق وجود فى غيره با وجود فى نفسه اين است كه وجود فى غيره ، هرچند طرد عدم مىكند ، اين طرد طرد عدم يك ماهيت نيست ، بر خلاف وجود فى نفسه كه طرد آن حتمّا طرد عدم ماهيتى است و با تحقق آن ماهيتى از ماهيات كه تاكنون معدوم بود متصف به موجود بودن مىشود . پس ملاك بازشناسى وجود فى نفسه از وجود فى غيره اين است كه ببينيم آيا اين وجود طرد عدم از ماهيتى از ماهيات مىكند يا نه ، اگر جواب مثبت
شرح نهاية الحكمة ( فارسى ) — صفحة 303
مساهمون: الشيخ محمد تقي مصباح اليزدي
ص٣٠٣