مقارنت وجود رابطى با محلّ آن موجب يك نوع وابستگى و ارتباط و به زبان فلسفى موجب يك نوع اضافهء وجودى بين آن دو است بهطورى كه تحقق وجود رابطى خود بعينه همان كمال محلّ است . فرق است بين اينكه گفته شود : « تحقق وجود رابطى موجب رفع نقص و پيدايش نوعى كمال براى محلّ است » و اينكه گفته شود : « تحقق وجود رابطى خود بعينه همان كمال محلّ است . » مفاد تعبير اوّل اين است كه وجود رابطى غير از كمال محلّ است ، دو واقعيتاند ، نهايت اين است كه بين اين دو واقعيت رابطهء عليت برقرار است و اوّلى علت و سبب دومى است ، بر خلاف تعبير دوم كه مفاد آن اين است كه وجود رابطى و كمال محلّ يك واقعيتاند ، پاى دو واقعيت كه يكى علت ديگرى است در كار نيست ، يك واقعيت است كه همان واقعيت وجود رابطى است ، منتها اين واقعيت واحد به اعتبارى وجود رابطى است و به اعتبار ديگر كمال محلّ . مسئله مورد بحث به شكل دوم است ؛ يعنى ، اضافه و ارتباط بين واقعيت وجود رابطى و محلّ آن به نحوى است كه خود واقعيت وجود رابطى عينا همان كمال محلّ است .
با توجه به اين تمايز ، طبعا اين سؤال بجاست كه هم مقارنت و ارتباط بين وجود رابطى و محلّ آن يك نوع اضافه است و هم مقارنتهاى عرفى ، از نظر فلسفى هردو اضافهاند ، پس چگونه است كه اوّلى موجب مىشود واقعيت وجود رابطى خود عينا كمال محلّ نيز باشد ولى دومى نه ؟ چه فرقى بين اين دو اضافه است ؟ در اوّلى چه خصوصيت و امتيازى هست كه در دومى نيست ؟
جواب اين است كه اضافهاى كه در مقارنتهاى عرفى است عين واقعيت هيچيك از دو شىء مقارن نيست ، اين دو شىء دو موجود مستقل از يكديگرند و فقط بين آنها نسبت و اضافهاى زائد بر وجود هر دوى آنها پيدا شده است و از اينرو هريك از آن دو پس از پيدايش اضافه نيز مانند قبل در تحقق و تشخّص بىنياز و مستقل از يكديگرند ، بر خلاف اضافهاى كه بين وجود رابطى و محل آن است ، اين اضافه و نسبت زائد بر وجود اين هردو نيست ، بلكه عين واقعيت وجود رابطى است ، مقوم آن است ، در خارج يك واقعيت است كه به اعتبارى وجود فى نفسه است و داراى ماهيت خاصى است و به اعتبار ديگر اضافه به محلّ است و به حكم همين عينيت است كه وجود رابطى خود عينا كمال محل است و بودنى جز بودن در محلّ ندارد و به زبان فلسفى وجود لغيره دارد : وجوده فى نفسه هو بعينه وجوده لغيره . بالاتر
شرح نهاية الحكمة ( فارسى ) — صفحة 300
مساهمون: الشيخ محمد تقي مصباح اليزدي
ص٣٠٠