در فصل اول اين مرحله ، وجود به دو قسم منقسم شد : وجود فى نفسه و وجود فى غيره . در اين فصل ، قسم اول ، يعنى وجود فى نفسه ، خود به دو قسم ديگر تقسيم مىشود : وجود لنفسه و وجود لغيره . پس اين دو تقسيم در طول هم هستند و حاصل آن دو را مىتوان به اين شكل بيان نمود : وجود يا فى نفسه لنفسه است يا فى نفسه لغيره و يا فى غيره كه معمولا آنها را باختصار « وجود لنفسه » و « لغيره » و « فى غيره » مىگويند . بهوجود لغيره « وجود رابطى » نيز مىگويند . ما براى روشن كردن مدعا ابتدا تصويرى از اين دو بهدست مىدهيم و سپس با مقايسه بين وجود رابطى و غيررابطى با ذكر مثال سعى مىكنيم تصوير روشنترى ارائه كنيم و آخر الأمر به تطبيق مطالب گفتهشده با عبارات كتاب مىپردازيم ، پس از آن نوبت به ساير مطالب مىرسد .
1 : توضيح مدعا
1 - 1 : تصويرى از وجود لغيره و وجود لنفسه
وجود لغيره يا وجود رابطى وجودى است كه هيچگاه تنها موجود نمىشود ، هميشه همراه و مقارن با وجود ديگرى بهنام « محلّ » تحقق مىيابد ولى اين مقارنت و همراهى مقارنت و همراهى عرفى نيست .
مقارنتهاى عرفى از حدّ مجاورت مكانى يا معيّت زمانى و يا وقوع چيزى در مكان خودش تجاوز نمىكند . اين مقارنتها موجب وابستگى و ارتباط حقيقى نمىشود . هريك از دو مقارن از ديگرى مستقل است و به همين سبب چنين مقارنتهايى موجب رفع نقص و تحقق كمال براى هيچيك از دو شىء مقارن نمىشود . هريك از آن دو بعد از مقارنت همان حالى را دارند كه قبل از مقارنت داشتند ، نه بهواسطهء مقارنت يكى واجد كمالى مىشود كه قبلا نداشت و نه قبل از مقارنت داراى نقصى است كه با اين مقارنت قابل جبران باشد . اين وضع مقارنتهاى عرفى است ، بر خلاف مقارنت بين وجود رابطى و محلّ آن .