4 : فروع
و يتفرّع على ما تقدّم امور :
1 - 4 : فرع اول - هر مفهومى فى حد نفسه مبهم است
اين فرع دراينباره است كه هر مفهومى ، قطعنظر از وجود خارجى آن و قطعنظر از نحوهء نگرش عقل به آن وجود خارجى ، نه اسمى است و نه حرفى ، بلكه مبهم است و آنچه تعيينكنندهء نحوهء وجود ذهنى مفهوم است نحوهء نگرش عقل بهوجود خارجى مفهوم است . ما در طول اين فصل ، و بويژه در 2 - 2 ، دراينباره توضيحات مفصّل و كافى داديم و احتياج به بيان مجدّد نيست .
در اينجا ، تنها ذكر يك نكته لازم است و آن اينكه در اين فرع تكيه بر اين است كه مفهوم ماهوى فى حد نفسه مبهم است ، نه اسمى است و نه حرفى ، بهطورى كه اگر با نظر مستقل به وجود خارجى آن نظر شود ، اين مفهوم مبهم بهصورت اسمى و مستقل در ذهن ظاهر مىشود ، كه همان ماهيّت است ، و اگر به همان وجود از آن جهت كه نسبت به علت خود رابط است نظر شود ، اين مفهوم ماهيت نيست ، بلكه مفهومى حرفى است اما اينكه آيا بين مفهوم اسمى و حرفى وجود و امثال آن ، مانند مفهوم اسمى و حرفى « ابتدا » يا « انتها » ، مفهوم مبهم مشتركى وجود دارد يا نه موردنظر اين فرع نيست . به عبارت ديگر ، بر وجود مفهوم مبهم مشترك بين يك معقول ثانى فلسفى و يك مفهوم حرفى تكيه نيست ، بلكه تكيه بر يك مفهوم مبهم مشترك بين يك ماهيت و يك معناى حرفى است . اين تكيه در پارهاى از نوشتههاى استاد علامه رحمه اللّه روشنتر و صريحتر است ، مانند تعليقهء ايشان بر اسفار « 1 » كه عبارت آن چنين است :
. . . إنّ الماهيّة من حيث هى لا حكم لها بوجه من الوجوه ، لا الاستقلال و لا عدمه ، و إنّما الأمر يدور مدار النظر في الوجود المقارن لها ، فالماهيّة الواحدة بعينها ربما صارت به نظر ماهيّة تامّة و معنى اسميّا و ربما صارت به نظر آخر غير تامّة و معنى حرفيّا .
همانطور كه در عبارت فوق ديده مىشود ، سخن در اين است كه يك مفهوم ماهوى واحد گاهى تام و اسمى است و گاهى غيرتام و حرفى ، در بيان اشكالات مجدّدا به اين مطلب اشاره خواهيم كرد :
هامش
( 1 ) - ج 1 ، ص 327 ، تعليقهء شمارهء 1 .