ملاك اين همانى است ، واحد شخصى است ؛ يعنى ، يك شخص است كه بعينه هم در شىء اوّل موجود است و هم در شىء دوم ولى در تبديل مفهوم حرفى به اسمى آن امر مشترك واحد شخصى نيست ، واحد جنسى است ( چنان كه توضيح آن در تصوير جامع ذاتى گذشت ) و لذا در ضمن مفهوم اسمى با همان شخص وجود ذهنيى كه در ضمن مفهوم حرفى دارد موجود نيست ، بلكه در ضمن هركدام با يك شخص وجود ذهنى غير از ديگرى موجود است . چنان كه در جاى خود توضيح داده خواهد شد ، اگر در تبديل و تبدلى امر مشترك واحد شخصى باشد ، در اين صورت تبديل و تبدل مستلزم تغييروتحول و انعدام و ايجاد دو امر مختص است ولى اگر امر مشترك واحد غيرشخصى باشد ، مستلزم چنين لوازمى نيست . پس نتيجهء اين تفاوت اين است كه تبديل و تبدل اشياء خارجى مستلزم تغيير و استحاله و عدم ثبات است بهطورى كه تا يكى از دو شىء معدوم نشود ، ديگرى موجود نمىشود ولى تبديل و تبدل مفهوم حرفى به اسمى مستلزم تغيير و استحاله و عدم ثبات نيست ، بلكه در حالىكه مفهوم حرفى بهجاى خود باقى است و هيچگونه تغييرى نكرده است ، با نظر استقلالى بهوجود رابط مفهوم اسمى ديگرى نيز در كنار آن تحقق مىيابد و هردو باهم در آنواحد موجودند و پس از آن نيز ثابت باقى خواهند ماند و در عينحال صدق مىكند كه اين معناى اسمى تبديل شدهء آن معناى حرفى است . پس اگر براى تحقق تبديل و تبدل مطلق اين همانى و اين غيرآنى كافى باشد در بين اشياء ثابت ، و از آن جمله مفاهيم ، نيز مىتوان تبديل و تبدل تصوير نمود اما اگر مطلق اين غيرآنى را كافى ندانستيم و گفتيم اين غيرآنى ، كه مقوم حقيقت تبديل و تبدل است ، همان است كه با تغيير و استحاله و مانند آن حاصل مىشود يا مطلق اين همانى را مقّوم ندانستيم و وجود امر مشترك شخصى را لازم دانستيم ، در اين صورت تصوير تبديل و تبدل بين امور ثابت ، و از جمله مفاهيم ، ممكن نيست و بهكار بردن آن در چنين مواردى از باب مجاز است .
در هرحال ، هرچند استعمال واژهء تبديل و تبدّل در مسئله مورد بحث بهصورت مجازى هم باشد بايد نوعى اين همانى در محل بحث منظور شود و بدينترتيب روشن مىشود كه مدّعاى كتاب شامل سؤال دوم نيز هست .
3 : برهان بر اختلاف غيرنوعى وجود مستقل و رابط
اثبات مدّعاى فوق مبتنى بر مقدمات زير است :