مطالبى كه در 2 - 1 و 3 - 1 گذشت ) مقصود وى اين است كه ما لفظ وجود را هم بر معناى حرفى وجود اطلاق كرده مىگوييم : « مفهومى حرفى وجود » هم بر معناى اسمى آن اطلاق كرده مىگوييم : « مفهوم اسمى وجود » ، اكنون آيا به ازاى اين لفظ ، مفهوم واحدى هست كه جامع مفهوم حرفى و اسمى و واسطه در اطلاق لفظ « وجود » بر اين دو مفهوم باشد يا نه ؟ به تعبير ديگر ، ما هم مفهوم حرفى وجود و هم مفهوم اسمى آن ، هردو را ، مفهوم وجود مىدانيم ؛ حال آيا اين مفهوم وجود مفهوم واحدى است كه در اين هردو مشترك است و در يكجا به حالت حرفى در ذهن موجودشده و در جاى ديگر به حالت اسمى يا نه ، مفهوم واحد مشتركى در كار نيست ، بلكه اين دو مفهوم از اين جهت متبايناند و تنها در لفظ « وجود » مشتركاند و در يك كلام آيا اطلاق لفظ « وجود » بر اين دو معنا به نحوى اشتراك معنوى است يا لفظى ؟ از نظر صدر المتألهين ، اطلاق لفظ وجود بر اين دو معنا به نحو اشتراك لفظى است نه معنوى ، پس مفهوم جامعى بين آنها در كار نيست .
با توجه به مقدماتى كه ذكر شد ، توضيحات فوق جهت فهم مدّعاى صدر المتألهين ، مبنى بر اشتراك لفظى وجود محمولى و رابط ، كافى است و با همين مختصر نظر او به خوبى روشن مىشود ولى نظر به اينكه مختار استاد علامه رحمه اللّه در اين مسئله طورى است كه مآلا به انكار اشتراك لفظى مفهوم اسمى و حرفى وجود مىانجامد ، ما در همينجا ، كه ذهن خوانندهء عزيز آماده است ، به شقّ ديگر مسئله ، يعنى به توضيح اشتراك معنوى مفهوم اسمى و حرفى وجود ، نيز پرداخته سعى مىكنيم تصويرى از ما به الاشتراك و جامع بين يك مفهوم حرفى و اسمى به دست دهيم .
2 - 2 : تصوير جامع مفهومى بين معناى اسمى و حرفى
مشاهده شد كه فهم سؤال صدر المتألهين و جواب وى ، مبنى بر اشتراك لفظى مفهوم اسمى و حرفى وجود ، آسان است ولى اگر كسى ، بر خلاف صدر المتألهين ، منكر اشتراك لفظى و قائل به اشتراك معنوى بين معناى اسمى و حرفى وجود باشد ، طبعا اين مشكل براى وى وجود دارد كه بايد بهازاى لفظ وجود مفهوم واحدى كه جامع و ما به الاشتراك مفهوم اسمى و حرفى وجود است تصوير كند .
با اندك دقّتى ، روشن مىشود كه اين جامع عرضى نيست ، زيرا چنان كه گفته شد ، جامع