تخطي إلى المحتوى الرئيسي

شرح نهاية الحكمة ( فارسى ) — صفحة 278

مساهمون:

ص٢٧٨
شود ، مىگوييم مفهوم مبهم وجود و وقتى با لحاظ تحصّلى بدان نظر شود ، مىگوييم وصف اسميّت يا حرفيت ، در اينجا نيز مفهوم مبهم وجود همان مفهوم اسمى يا حرفى مبهم است و وصف اسميت يا حرفيت همان حيثيت تحصل مفهوم اسمى يا حرفى است ؛ و همان‌طور كه وحدت مفهوم جنسى در ذهن وحدت شخصى نيست ( يعنى چنين نيست كه اين مفهوم در ذهن يك شخص واحد باشد كه وجود خاص به خود داشته باشد و با انضمام يك فصل به آن يك نوع شود به‌طورى كه براى انضمام فصل ديگر و تشكيل نوع ديگر بايد فصل اوّل از آن زائل گردد تا بتواند فصل دوم به آن ملحق شود ) بلكه وحدت آن جنسى است ( بدين معنى كه يك جنس واحد درضمن يك‌نوع با شخص وجود ذهنى آن نوع موجود است و درضمن نوع ديگر با شخص وجود ذهنى نوع ديگر ) ، در اينجا نيز وحدت مفهوم مبهم وجود در ذهن وحدت شخصى نيست ، بلكه وحدت جنسى است . با تمام وجوه تشابه فوق يك تفاوت اساسى بين فصل و وصف اسميّت يا حرفيّت را نبايد فراموش كرد و آن اينكه مفهوم فصلى خود مفهومى از مفاهيم است ، حيثيت آن حيثيت مفهومى است ولى وصف اسميّت يا حرفيت از سنخ مفاهيم نيستند ، بلكه دو نحو ادراك‌اند كه ناشى از دو نحو نظر كردن عقل در وجود رابط خارجى هستند . توضيح اينكه در تركيب بين جنس و فصل و تشكيل نوع با سه مفهوم زير روبرو هستيم : 1 - مفهوم مبهم و غيرمتحصل جنسى ، مانند حيوان . 2 - مفهوم متحصل فصلى كه تحصل بخش مفهوم جنسى نيز هست ، مانند ناطق . 3 - مفهوم نوعى كه از تركيب دو مفهوم فوق به‌وجود مىآيد ، مانند انسان . در اينجا ، هم‌فصل ، كه تحصل‌بخش است ، مفهومى است از مفاهيم هم‌جنس ، كه تحصّل گيرنده است ، هردو مفهوم‌اند ؛ يعنى ، مفهومى مفهوم ديگر را متحصل كرده است ولى در مسئلهء مورد بحث اين‌گونه نيست ، در اين مسئله ما با دو مفهوم و يك امر غيرمفهومى به ترتيب زير روبرو هستيم : 1 - مفهوم مبهم جامع كه به منزلهء جنس است ، مانند مفهوم مبهم وجود . 2 - امر غيرمفهومى كه به‌منزله فصل بوده تحصّل‌بخش مفهوم مبهم جامع است و عبارت است از نحوهء نظر كردن عقل به‌وجود رابط خارجى ، مانند نظر استقلالى كردن به‌وجود رابط خارجى و نظر كردن به آن همان‌طور كه هست .