در اين مثال ، مفهوم مبهم وجود كه ما بازاى لفظ « وجود » و جامع ذاتى بين مفهوم اسمى و حرفى وجود است بهمنزلهء مفهوم جنسى است و دو وصف حرفيّت و اسميّت بهمنزلهء فصول آن . همانطور كه مفهوم جنس درضمن مفاهيم انواع وجود دارد و همانگونه كه مفهوم جنسى مبهم و غيرمتحصّل است و با انضمام مفهوم فصلى متحصل گشته از تركيب آنها در ذهن مفهوم جديدى ، كه همان مفهوم نوعى است ، بهوجود مىآيد ، مفهوم وجود نيز مفهومى است مبهم و غيرمتحصل كه با انضمام دو وصف حرفيّت و اسميّت متحصّل گشته از تركيب آنها در ذهن دو مفهوم جديد ( مفهوم اسمى وجود و مفهوم حرفى آن ) كه بهمنزلهء دو نوع هستند به وجود مىآيد ؛ و به همان نحو كه انضمام فصل به جنس در نوع انضمام امر خارجى نيست ، يعنى نه وجود خارجى جنس غير از وجود خارجى فصل و نوع است و نه وجود ذهنى آن غير از وجود ذهنى فصل و نوع ، هر سه ، چه در خارج و چه در ذهن ، با يك وجود موجودند ، انضمام وصف حرفيت يا اسميت به مفهوم مبهم وجود نيز انضمام امر خارجى نيست ؛ يعنى ، در ذهن مفهوم مبهم وجود نيز واقعيت ذهنى منحاز و مستقل از واقعيت حرفيت يا اسميت ندارد ؛ و همانطور كه ماهيتى واحد وقتى بهخودىخود ملاحظه شود مفهوم نوعى است و همين مفهوم وقتى بهصورت مبهم و از آن جهت كه مبهم است لحاظ شود مفهوم جنسى است و باز همين مفهوم وقتى بهصورت متحصل و از آن حيث كه متحصل است لحاظ شود مفهوم فصلى است ، در مسئله مورد بحث نيز مفهومى واحد است ( مثلا مفهوم اسمى وجود را در نظر بگيريد ) كه وقتى بهخودىخود ملاحظه گردد مفهوم اسمى وجود است و همين مفهوم وقتى به صورت مبهم و از آن جهت كه مبهم است لحاظ شود همان جامع ذاتى است كه نه اسمى است و نه حرفى و باز همين مفهوم وقتى بهصورت متحصل و از آن جهت كه متحصل است لحاظ شود وصف اسميّت مفهوم وجود است ؛ به عبارت ديگر ، همانگونه كه مفهوم جنسى و نوعى و فصلى در حقيقت يك مفهوماند و تفاوت آنها تنها به ابهام و تحصّل است بهطورى كه مفهوم جنسى همان نوع مبهم است و مفهوم فصلى همان حيثيّت تحصّل نوع است ، در اينجا نيز مفهوم مبهم وجود كه جامع ذاتى است با خود مفهوم اسمى ( يا حرفى هركدام كه در نظر گرفته شود ) و با وصف اسميّت ( يا حرفيت ) آن يكى است ؛ همه يك مفهوماند ولى اين مفهوم واحد به سه اعتبار مختلف لحاظ شده است : اعتبار فى نفسه ، اعتبار ابهامى و اعتبار تحصّلى . وقتى فى نفسه به آن نظر شود ، مىگوييم مفهوم اسمى يا حرفى و وقتى با لحاظ ابهامى بدان نگريسته
شرح نهاية الحكمة ( فارسى ) — صفحة 277
مساهمون: الشيخ محمد تقي مصباح اليزدي
ص٢٧٧