داده شد ، تكليف قضاياى موجبهء معدوله نيز روشن مىشود . در مطالبى كه جهت نفى رابط در موجبهء معدوله بيان شد نيز همان دو احتمال مذكور در فرع سوم و همان تفصيل و اشكال وجود دارد . يعنى اگر مقصود از نفى رابط در موجبهء معدوله نفى نسبت حكميه است در خود قضيه در ظرف ذهن ( چنان كه عبارت كتاب ظهور در همين معنا دارد ) ، در اين صورت اين اشكال وجود دارد كه ادلّهء اقامه شده وافى به اين مقصود نيستند و اگر منظور نفى رابط است در مطابق اين قضايا در خارج ، سخنى است صواب ولى چنان كه گفته شد نفى وجود رابط حقيقى در خارج اختصاص به اين قضايا ندارد .
توضيح اينكه ادلّهاى كه جهت امتناع رابط در موجبهء معدوله ذكر شد باجمال در دو مقدمهء زير خلاصه مىشوند :
مقدمهء اوّل : در قضاياى موجبهء معدوله موضوع يا محمول يا هردو آنها عدم هستند و تحقق وجود رابط بين آنها مستلزم قيام وجود به عدم است و تحقق عدم رابط بين آنها مستلزم قيام عدم بهوجود يا عدم به عدم است .
مقدمهء دوم : قيام وجود به عدم و نيز قيام عدم بهوجود يا عدم به عدم محال است .
از دو مقدمهء فوق ، مقدمهء دوم صحيح است و بحثى در آن نيست ولى در مقدمهء اوّل بايد تفصيل داده شود ، بدين ترتيب كه اگر مقصود از قضيهء موجبهء معدوله مطابق اين قضيه است در خارج ، اين مقدمه درست است ، زيرا در مطابق موجبهء معدوله موضوع و محمول يا يكى از آنها عدم هستند ؛ به عبارت رساتر ، در موجبهء معدوله مصداق موضوع و محمول يا مصداق يكى از آن دو در خارج حقيقتا عدم هستند و درنتيجه تحقق وجود رابط يا عدم رابط بين آنها مستلزم قيام وجود به عدم يا عدم بهوجود يا عدم به عدم است كه بنابر مقدمهء دوم امرى است محال ، مگر اينكه به همان نحوى كه در عدم رابط گفته شد ذهن يك عدم خارجى رابط بين آن دو اعتبار كند ، چنين اعتبارى محال نيست . اما اگر منظور از قضيهء موجبهء معدوله مطابق و محكى آن در خارج نيست ، بلكه خود قضيه است در ظرف ذهن ، اين مقدمه درست نيست ، در ظرف ذهن هيچيك از موضوع و محمول موجبهء معدوله عدم نيستند ، زيرا بدون شك موضوع و محمول آن در ذهن دو مفهوماند و هر مفهومى در ذهن موجود است و اساسا مفهوم بودن يعنى موجود بودن در ذهن . آرى تنها فرق اين دو مفهوم با مفاهيمى كه موضوع و محمول موجبهء محصله واقع مىشوند در اين است كه اين دو ( يا يكى از آنها ) حاكى از عدم خارجى
شرح نهاية الحكمة ( فارسى ) — صفحة 260
مساهمون: الشيخ محمد تقي مصباح اليزدي
ص٢٦٠